Sunday, October 26, 2008

پيام مقام رهبري به ائمه‌ي جمعه و باقي روزهاي هفته!


پيام مقام رهبري به ائمه‌ي جمعه و باقي روزهاي هفته!
پس از انتشار فيلم «زناي محصنه» منسوب به امامجمعه‌ي تويسرکان،

اين دستورالعمل از سوي مقام معظم رهبري خطاب به همه‌ي ائمه جمعه و منصوبان رهبري صادر شد: «آقايان، جلوي دوربين نکنند!»--------------------------------
آن واعظ مسلم که رقيبش سفري بود
از طايفه‌ي شبعه‌ي اثني‌عشري بود
ديدم حشري گشته در اثناي جماعش
اثني‌عشري يکسره اثني‌حشري بود!(اين رباعي، مضمون از سايت اسماعيل وفا يغمائي، شاعر ارجمند، وام گرفته است. با سپاس)
ضمناً هموطنان عزيز! به اين امامجمعه‌ي بخت‌برگشته چکار داريد؟ ببينيد وقتي دوربيني در کار نيست، باقيشان چه ميکنند؟!
.فاسدتر و بدکاره‌تر از اين علما کيست؟
افسوس که آن گوشه هميشه کمرا* نيست
.........
camera =دوربین

Friday, October 24, 2008

گرفتند و گرفتن کارشان شد - هادی خرسندی

قلم چرخید و فرمان را گرفتند
ورق برگشت و ایران را گرفتند

به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات
توجه کرده کیهان را گرفتند

چپ و مذهب گره خوردند و شیخان
شبانه جای شاهان را گرفتند

همه از حجره‌ها بیرون خزیدند
به سرعت سقف و ایوان را گرفتند

گرفتند و گرفتن کارشان شد
هرآنچه خواستند آن را گرفتند

به هر انگیزه و با هر بهانه
مسلمان نامسلمان را گرفتند

به جرم بدحجابی، بد لباسی
زنان را نیز مردان را گرفتند

سراغ سفره ها نفتی نیامد
ولیکن در عوض نان را گرفتند

یکی نان خواست بردندش به زندان
از آن بیچاره دندان را گرفتند

یکی آفتابه دزدی گشت افشا
به دست آفتابه داشت آن را گرفتند

یکی خان بود از حیث چپاول
دوتا مستخدم خان را گرفتند

فلان ملا مخالف داشت بسیار
مخالف‌های ایشان را گرفتند

بده مژده به دزدان خزانه
که شاکی‌های آنان را گرفتند

چو شد در آستان قدس دزدی
گداهای خراسان را گرفتند

به جرم اختلاس شرکت نفت
برادرهای دربان را گرفتند

نمیخواهند چون خر را بگیرند
محبت کرده پالان را گرفتند

غذا را آشپز چون شور میکرد
سر سفره نمکدان را گرفتند

چو آمد سقف مهمانخانه پائین
به حکم شرع مهمان را گرفتند

به قم از روی توضیح‌المسائل
همه اغلاط قرآن را گرفتند

به جرم ارتداد از دین اسلام
دوباره شیخ صنعان را گرفتند

به این گله دوتا گرگ خودی زد
خدائی شد که چوپان را گرفتند

به ما درد و مرض دادند بسیار
دلیلش اینکه درمان را گرفتند

مقام رهبری هم شعر میگفت
ز دستش بندتنبان را گرفتند

همه این‌ها جهنم، این خلایق
ز مردم دین و ایمان را گرفتند

برای هر کلام شعر هادیدو تن قند فریمان را گرفتند

Monday, October 06, 2008

عاصی از انسان شدم، دیو و ددم آرزوست - هادی خرسندی

عاصی از انسان شدم، دیو و ددم آرزوست (سروده‌ي تازه)
تقديم به استادم خانم دکتر شاداب وجدي (خنجي)

------------------------------------
من که ز خردی شدم منزجر از دیو و دد
گفته به من مادرم قصه‌ی دیوان بد
من که نمیخواستم صحبتشان تا ابد
حال برایم شدند هر دو گل سرسبد
دولت دیدارشان کاش میسر شود
عاصی از انسان شدم، دیو و ددم آرزوست
آنکه بدون ریا میدردم آرزوست

وحشتی از نام دیو بود مرا پیش ازین
حال نترسم اگر کرده به راهم کمین
دیو نکرد آنچه من دیده‌ام از اهل دین
دیو جنایت نکرد بهر خدا در اوین
فرض که با شاخ خود میکندم از زمین
غیر اوین هرکجا میبردم آرزوست
عاصی از انسان شدم، دیو و ددم آرزوست

ترس من از دد ولی بود بسی بیشتر
حال همه ترس من هست ازین دور و بر
دد ننماید کمین پشت حقوق بشر
دد نزند خلق را موشک غران به سر
دد ز گوانتانامو، نیز ندارد خبر
حبس به زندان او تا ابدم آرزوست
عاصی از انسان شدم، دیو و ددم آرزوست

گرچه که من میکنم حرف بزرگان قبول
لیک ازین دیو و دد هیچ نباشم ملول
دیو ز جیب کسان هیچ ندزدیده پول
دزد ِ زمین نیست دد، بیخبر از عرض و طول
ایندو بلد نیستند مثل بشر این اصول
همدلی این دوتن نابلدم آرزوست
عاصی از انسان شدم، دیو و ددم آرزوست

دیو کجا دد کجا مثل بشر کار کرد
در طلب گاز و نفت حمله‌ی خونبار کرد
یا پی خمس و زکات اینهمه کشتار کرد
یا عرب از خانه‌اش رانده به اجبار کرد
یا به یهودی‌کشی آنهمه اصرار کرد
پس اگر ایندو بدند، هرچه بدم آرزوست
عاصی از انسان شدم، دیو و ددم آرزوست

چند تنی بدسرشت گشته به دنیا سوار
از غمشان میزنند مردم دنیا هوار
خاطر ما تا شود جمع درین روزگار
از دد و از دیو هست چشم مرا انتظار
تا بخورند این وسط، هرچه سیاستمدار!
زین دو بزرگ، این کمک، این مددم آرزوست
عاصی از انسان شدم، دیو و ددم آرزوست
------------------------------
مهرماه 1387
-----------------------------
.

Saturday, October 04, 2008

رابطه ايميلي - هادی خرسندی

رابطه ايميلي
آف کن کامپيوتر را جانم
يار من باش و ببين من
ON
ام
-----------------------------

گله ميکرد ز مجنون ليلي
که شده رابطه مان ايميلي

حيف از آن رابطه ي انساني
که چنين شد که خودت ميداني

عشق وقتي بشود داتکامي
حاصلش نيست بجز ناکامي

نازنين خورده مگر گرگ ترا
برده يا دات نت و دات ارگ ترا

بهرت ايميل زدم پيشترک
جاي سابجکت نوشتم به درک

به درک گر دل من غمگين است
به درک گر غم من سنگين است

به درک رابطه گر خورده ترک
قطع آنهم به جهنم به درک

آنقدر دلخور از اين ايميلم
که به اين رابطه هم بي ميلم

مرگ ليلي نت و مت را ول کن
همه را جاي اکی ، کنسل کن


آف
کن کامپيوتر را جانم
يار من باش و ببين من
ON
ام

اگرت حرفي و پيغامي هست
روي کاغذ بنويسش با دست

نامه يک حالت ديگر دارد
خط تو لطف مکرر دارد

خسته ازفونت و زفرمت شده ام

دلخور از گِردِلي @ (ات) شده ام ….

کرد ريپلاي به ليلي مجنون
که دلم هست از این سابجکت خون

باشه فردا تلفن خواهم کرد
هرچه گفتي که بکن خواهم کرد

زودتر پيش تو خواهم آمد
هي مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتي تو عزيزم ليلي
ديگر از من نرسد ايميلي

نامه اي پست نمودم بهرت
به اميدي که سرآيد قهرت ...

Wednesday, October 01, 2008

واسطه و تعدد زوجات - هادی خرسندی

واسطه و تعدد زوجات (سروده‌ي تازه)
"ای دریغا حرمسرا صف بست"
"هرچه تولید را به مصرف بست!"

------------------------
واسطه و تعدد زوجات
------------------------
حاجلی مرد مؤمن الکی
دو سه تا داشت همسر یدکی

چند تا صیغه هم کنارش بود
"علی از تو مدد" شعارش بود

زیر و بالای خانه حجله‌ی او
چشم زن‌های خانه دجله‌ی او

چه زنان قشنگ و مقبولی
در زمین وطن چه محصولی

خانه چندین اتاقخوابش بود
که رهاورد انقلابش بود

حاجلی جفت و طاق میفرمود
این اتاق آن اتاق میفرمود

اُرد میداد و پاس عوض میکرد
پشت سرهم زاپاس عوض میکرد

حاجی از گنده‌های میدان بود
واسطه بین بار و دکان بود

میوه از این بخر به آن بفروش
تا که حق‌العمل بماند توش

طالبی را از این به آن برسان
هندوانه به آن دکان برسان

خربزه را بخر فلان قیمت
سه برابر بده، خدا برکت!

این یکی را بخر حدود نود
علی از تو مدد، بده سیصد!

مفتخور، با درآمد عالی
توی شغل شریف دلالی

ولی البته بود دلواپس
که شود از مقام خود مرخص

میشنید این شعار را گه و گاه
"بعد ازین دست واسطه کوتاه"


"جنس را بی دخالت افراد"
"دست مصرف کننده باید داد"

بود دلخور که شغل دلالی
رونهاده به ضعف و بیحالی

عوضش بود شادیش افزون
بابت همسران گوناگون!

سر شب مسجدش مرتب بود
با خدا بودنش همه شب بود!

یک شبی دید میل مسجد نیست
حال او آنچنان مساعد نیست

درد در پشت و گرده و شانه
زودتر گشت عازم خانه

ای دریغا که چون به خانه رسید
دید در خانه یک جوان رشید!

چه جوانی که یوسف ثانی
چهره مردانه، لیک مامانی

خوش تراش و بلند و ورزیده
سخت میشد که بست از او دیده

هوس‌انگیز دست و بازویش
طرب‌‌انگیز طرّه‌ی مویش

چشم‌ها مثل چشم نقاشی
وجناتش قرین بشّاشی

سینه‌ پرهیبت و کمر باریک
عینهو قهرمان ژیمناستیک

حلقه بسته به دور او زن‌ها
آتش افتاده توی خرمن‌ها

حاجلی غیرتش به جوش آمد
به میان جست و در خروش آمد:

"آی چاقو کجاست؟ کارد کجاست؟"
"عسس و پاسدار و گارد کجاست؟"

"به ابوالفضل میزنم همه‌رو"
"علی از تو مدد، بده قمه‌رو"

اهل منزل شدید ترسیدند
همه از ترسشان فراریدند

حاجلی نعره زد: "پدر نامرد"
"حیف که میکنه قولنجم درد!"

"میزنم آی، میکشم، فریاد ... "
بعد روی تشک دمر افتاد!

"علی از تو مدد که مُردم، آه"
ناله سر داد گوئی از ته چاه:

"ای جوان! ای جوان لاکردار!"
"دزد ناموس من! خیانتکار!"

"حیف که خسته‌ام ندارم جان"
"ورنه میکشتمت همین الان"

"پس تو یکخرده مشت و مالم ده!"
"روی پشتم بیفت و حالم ده!"

"بعد از آن میدهم جواب ترا"
"میرسم با قمه حساب ترا"!

"سگ‌پدر پس تو هرشب اینجائی؟"
"داخل اندرونی مائی؟"

"میکنی حال و میزنی به بدن؟"
"من تورو ول نمیکنم ابداً"

"ولی با من اگه صفا بکنی؛"
"به خودم دینتو ادا بکنی؛"

"جای اینکه ازت گله بکنم"
"حاضرم با تو مامله بکنم"!

"خیز و قدری بمال واسطه را"
"تا کنی سفت و سخت رابطه را"

"عاشق مرد نوجوانم من!"
"مستحق‌تر از این زنانم من!"

"خوب من هم خلاصه دل دارم"
"این وسط حق آب و گل دارم"

"خسته‌ام بسکه زن به خود دیدم"
"گل نخواهم، ز بسکه گل چیدم"

"تو بیا و بچین گلی از من!"
"سوی زن‌ها بزن پلی از من"

"من برات باز میکنم گرهو"
"کدخدارو ببین بچاپ دهو"

"من برای تو میزنم چکش"
"گر کنی یک کمی مرا دلخوش"

"دیدنت شادی روانم شد"
"راستش اینکه خوش خوشانم شد"

"خودمونی بگم، هوس کردم"
"هوس از حیث پیش و پس کردم"

"این یه احساس گنگ و مجهوله"
"در اروپا که خیلی معموله"

"بگمونم که هورمونی باشه"
"علم گفته که باید ارضا شه"

"حق دلالی منو رد کن"
"بیا یکخرده رفت و آمد کن!"

"لرزه داره تنم، پاهام سسته"
"پس معطل نکن د.(........) !"

حاجلی گرم بحث دلالی
رفت از خستگی و بیحالی

اندکی ناله کرد و خوابش برد
یک زنی نعره زد که "فعلاً مرد!"

خانه شد با حضور آنهمه یار
مثل میدان میوه و تره‌بار

ناگهانی چراغ شد خاموش
بارک‌الله زنان میوه‌فروش!

دوره کردند آن جوانک را
تعارفش پرتقال و گرمک را

"هی! بفرما که طالبی دارم"
طالبی‌های قالبی دارم"

"های من نوبرش‌روآوردم"
"نوع شیرین‌ترش‌رو آوردم"

"اینطرف هم ببین دوتا گوجه"
"هدیه‌ای از جوانترین زوجه"

"خربزه آبداره و ترده"
"کرده تعریف هرکسی خورده"

"پسرم یک کمی شلیل بخور"
"میوه‌جاتی از این قبیل بخور"

"د. بفرما هلوی پوست کنده"
"دوتا بیشتر نبود، شرمنده!"

"توت فرنگی ِ تازه دارم من"
"تازه‌تر از مغازه دارم من"

"هدیه‌ی من انار خندونه"
"دونه‌هاش مثل قند قندونه"

"حالا یک جفت لیموی شیراز"
"نوش جانت بیا بزن یک گاز"

"این گلابی ببین چه شیرینه"
"همه میگن پر از ویتامینه"

آن جوان را دوتا دوتا بردند
تا بجنبد سه‌تا سه‌تا خوردند!

توی تاریک روشن خانه
بود یک شمع و چند پروانه

"گرد و شیرین بیا که هندونه س"
"بخور انگورمو که بی‌دونه‌س"

"باغت آباد باشه انگوری"
"لب‌رو رد کن بیاد، کدوم گوری؟"

"های دختر چراغو روشن کن"
"حاجی بیداره، رختتو تن کن!"

حاجلی لای چشم خود وا کرد
مدتی صحنه را تماشا کرد

زیر لب گفت "یا اولوالابصار!"
"واسطه را نمیکنی بیدار؟"

"آخرش بی اجازه‌ی ارباب"
"جنس‌ها رفت و واسطه در خواب!"

"ای دریغا حرمسرا صف بست"
"هرچه تولید را به مصرف بست!"

"علی از تو مدد که خوار شدم"
"واسطه سهله، خانه‌دار شدم"

"اونهمه من خدا خدا کردم"
"واسه قانون اون دعا کردم"

"خواستم از امامرضای غریب"
"که بشه ماده واحده‌ش تصویب"

"نذر کردم زیارت مشهد"
"که نشه لایحه‌ش تو مجلس رد"

"آخرش اینه مزد و پاداشم؟"
"دیگه از جام نمیتونم پاشم"

"به به از این تعدد زوجات"
"بر محمد و آل او صلوات"
----------------------------

Thursday, September 18, 2008

آقای صفوی خلیج فارس رو بی خیال تو این وسط چیکاره حسنی ؟

میفرمایند خلیج فارس که میگن اینجاست ! ما قبلاً فکر میکردیم که اینجا اقیانوس منجمد شمالی باشد

سردار سرلشكر رحيم صفوي : هيچ شناوري نمي‌تواند در زمان جنگ از منطقه خليج فارس عبور كند (فارس)
* البته این خیلی باحال است که در جمهوری اسلامی طرف تا وقتیکه خودش یک کاره ای است اصلاً حرف نمیزند ولی بعد که برای خالی نبودن عریضه میشود مشاور امور مربوط به چپ رهبری یکریز زرت و پرت میکند و این قضیه همانقدر خنده دار است که مثلاً مشاور صدا سیما ظهر برود اخبار بگوید !!
در اینجا چند تعریف کلی همراه با تفاسیر مربوطه درباره خلیج فارس را در زیر ارائه مینمائیم :تعریف خلیج فارس : یک جائی است که در زمان جنگ هیچ شناوری نمیتواند از آن عبور کند ولی در زمان صلح هم نمیتواند عبور کند مگر اینکه یک کاری بکند که ما پنج تا بسته بیندازیم توی آب فرار کنیم ! خلیج فارس همچنین دارای چندتا جزیره است که همه اش مال ماست یکیش مال اماراتی ها لیکن همان یکی باعث شده که عربها به گور پدر نداشته شان بخندند و الآن به خلیج فارس یک چیز دیگری بگویند که جا دارد به همین مناسبت بگیریم ابتدایشان را فرو کنیم به انتهایشان تا دیگر از این گه ها نخورند !کنترل خلیج فارس : کنترل خلیج البته بطور حتمی و صد درصد در دست نیروهای توانمند سپاه ما است لیکن وقتی ما برای کنترل خلیج به قایقهایمان ۲۸ تا موتور می بندیم و یک آر.پی.جی زن را با تیوپ در آن مینشانیم که خلیج فارس را کنترل بکند این امریکائیهای نامرد میروند برای ما ناو کانسلیشن را می آورند که یک قلم روی عرشه اش به اندازه نیروی هوائی همین روسیه خودمان هواپیما می نشیند ! در این زمان ما در یک جنگ نابرابر باید با بی سیم شماره ناو را از کدحدای ناو بپرسیم . بعد او میگوید ۶۰۶ . بعد ما میگوئیم اگر ۶۰۶ پس چرا نوشته اید ۹۰۹ ؟! بعد او میگوید دیوانه ! برای اینکه تو دوربین را سر و ته دستت گرفته ای ۶ را میخوانی ۹ ! حالا هم تا نزدم جرت ندادم برو ! در اینجا ما باید همان ۵ بسته معروف را بیندازیم توی آب فرار کنیم و با موبایلمان فیلم بگیریم تا اخبار نشان بدهد . به این ترتیب خلیج فارس کاملاً کنترل میشود !بستن خلیج فارس : خدا رحمت معنوی بفرماید این دریادار ملک زادگان را که یک موقعی آوردن اسمش باعث میعان آب کل خلیج فارس میشد ! نامبرده چون خیلی آدم توانمندی بود لذا طبق قانون گوساله سالاری در جمهوری اسلامی فوراً سر و ته شد ! وی در زمان خودش وقتی برای اولین بار فکر بستن تنگه هرمز به سرش زد رفت چندتا نفتکش را که دیگر بدرد جاکشی هم نمیخوردند در تنگه غرق کرد و آنها را با زنجیر به هم بست . اینکار البته باعث بسته شدن تنگه نشد ولی یک حسن خیلی بزرگ داشت و آن اینکه جمهوری اسلامی فهمید که نفت چطور گران میشود ! در حال حاضر چون ما بجای آن آدم صاف و صوف و اتو کشیده ، یک سردار سه تنی بنام فیروزآبادی داریم لذا راحتترین کار برای بستن خلیج آنست که همین گوریل انگوری نظام را بیندازیم وسط تنگه هرمز ! کارشناسان نظامی معتقدند که با اینکار دیگر ماهی هم از خلیج فارس نمیتواند عبور بکند چه به شناور !سایر موارد خلیج فارس : یکی اینکه چون ما قدرت اول منطقه هستیم و همه مثل سگ از ما میترسند و حرف اول را در خلیج میزنیم لذا در زمانیکه ناوهای کشور دوست و برادر امریکای جنایتکار ایرباس ما را در خلیج میزنند ما در یک واکنش سهمگین و غیر قابل تصور و پیش بینی نشده و دور از انتظار فوراً اقدام به برگزاری یک راهپیمائی دشمن شکن میکنیم تا گوشه ای از جنایات را به عمده ای از مظلومان نشان بدهیم ! صدور بیانیه و شعار "خلیج فارس ایران ، محل دفن ریگان" و اعتراض شدید اللحن از برنامه های جانبی این واکنش سهمگین محسوب میشود که البته در نوع خودش خیلی هم خنده دار است ! دوم اینکه میتوانیم برویم یک قایقچه (!) انگلیسی را در یک گوشه ای غافلگیر کنیم بعد چون سربازهای انگلیسی عموماً با دیدن آنهمه ریشو بطور یکجا پاپیون میکنند با خیال راحت آنها را گروگان بگیریم و صبر کنیم تا دولت انگلیس ۱۲ ساعت وقت بدهد بگوید اگر میخواهید رژیمتان عوض بشود سربازها را فقط ۱۲ ثانیه دیرتر از ۱۲ ساعت آزاد کنید ! در این زمان این کوتوله فضائی ما باید برود به آنها کت شلوار و صنایع دستی و فرش لاکی کاشان و اگر پا داد گنبد دوره اشکانیان بدهد هسته شان را هم سه بار ماچ بکند بگوید بفرمائید اصلاً ما گروگان شما بودیم ! مهمترین قسمت برنامه وقتی است که این وسط چندتا ریشو بدلیل رشادت در شکست دشمن از دست همان کوتوله فضائی نشان شجاعت محمود نشان میگیرند ! باور کنید ملت اینهمه گل آقا که خواندند اینقدر نخندیدند که به این پیروزی خندیدند

Wednesday, September 17, 2008

در رزمايش «مدافعان آسمان ولايت»، از شبكه ديده‌باني مجهز به سامانه‌هاي پيشرفته جهت كشف هواپيماهاي دشمن فرضي بهره‌برداري شد (فارس)

ببخشید هواپیماهای دشمن راستکی با چی کشف میشوند ؟! !
.در این رزمایش یکی از هواپیماهای دشمن فرضی ابتدا کشف و سپس سرنگون شد !
طنز از علیرضا رضایی
لازم به ذکر است که تا این لحظه همه چیز اعم از رئیس جمهور و دولت و نظام و زمین و زمان متعلق به ولایت بود جز آسمان که شکر خدا آنهم مال ولایت شد ما هم که بوقیم !
این شبکه مجهز دیده بانی مثل بقیه چیزهای مجهز ما کاملاً بدست متخصصین توانمند داخلی در روسیه تولید گردیده و دقت عمل آن جوری است که در زمان حمله دشمن فرضی فوراً یک عالمه آژیر میکشد ! تحقیقات بعمل آمده نشان میدهد که دشمن راستکی الآن پنجاه سال است که یکجور تجهیزات پیش پا افتاده بنام رادار دارد که قادر است دندانهای قرقی را هم در ارتفاع سه کیلومتری بالای جو بشمارد لیکن آن تجهیزات فقط بدرد همین کارهای بیخود علمی میخورد و اصلاً قادر به کشف دشمن فرضی نمیباشد مگر اینکه از قبل به اپراتور دستگاه گفته باشی ! ضمناً هیچکدام از تجهیزات مربوط به کشفیات فضائی ما متعلق به روسیه نبوده بلکه کمپانی مالروف روسیه فقط بلد است برای تانک لوله درست بکند نه از اینجور چیزها !
پس از این مانور حیرت انگیز که ایندفعه در آن حضرت عباسی از هیچگونه نرم افزار کامپیوتری استفاده نشده دشمن فرضی در بیانیه ای ضمن محکوم نمودن فجایع غزه در آسمان ولایت ، با پای چشم کبود شده جای مشت محکم را به تمام خبرنگاران نشان داد و به شکست فرضی خود اعتراف نمود ! برخی از کارشناسان مسائل جنگی معتقدند که چون در جمهوری اسلامی از طریق اتصال به قم همه چیز قابل کشف و شهود است لذا اینکه دیگر اینهمه تجهیزات و دنگ و فنگ نمیخواهد بلکه در زمان تهدید دشمن فرضی آیت الله بهجت لا کتاب باز بکند به همه بگوید الآن در آسمان ولایت چه خبر است بعد هم آژیر بکشند لیکن برخی دیگر معتقدند که در زمان هرگونه تهدیدی حتی از طرف دشمن فرضی تو اگر حتی یک آیت الله فرار نکرده روی زمین دیدی آنوقت ما خودمان به همه میگوئیم که در آسمان چه خبر است ! آیت الله مکارم نیز در همین رابطه موافقت خود را با عقب کشیدن ساعتها اعلام نموده است !
تعدادی از افسران سابق نیروی هوائی نیز پس از بکار گیری تجهیزات کشف دشمن فرضی گفته اند البته خدا پدرتان را بیامرزد ولی خدا پدر دشمن راستکی را هم بیامرزد که اگر در زمان شاه خائن در ایلام و همدان و تبریز و اصفهان و چند جای دیگر رادارهای ۴۰۰ مایلی کار نمیگذاشت الآن بجای سردار سازندگی ، سردار قادسیه رئیس تشخیص مصلحتمان بود ! این درحالیست که امریکای جنایتکار هنوز به تکنولوژی ساخت تجهیزات کشف دشمن فرضی دست نیافته است و نیروی هوائی نامبردگان سر و تهش چندتا هواپیمای قراضه دارد که بصورت فرضی فقط قادر به ۱۸ بار نابودی کامل کره زمین با کلیه متعلقات آن میباشند هر چند که حریف این قایقهای تند روی ما نمیشوند ! ضمن اینکه عموم تجهیزات هوائی ما نظیر تمام هواپیماهائی که داریم همگی بدست جهادگران جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۴ ساخته شده اند که البته چندتا از آنها را هم شاه جنایتکار محض حراج میهن اسلامی به امریکائیهای مزدور داد که الآن همگی در موزه هستند و از آسمان ولایت موزه های امریکا در برابر سارقین عتیقه های فرضی محافظت مینمایند !
با اختراع این تجهیزات پیشرفته قرار شد از این به بعد به محض کشف دشمن فرضی در آسمان ولایت نیروی هوائی فوری تلفن بزند به ۱۱۰ تا بگیرند پدرشان را دربیاورند اراذل و اوباشها را ! لازم به ذکر است که دشمن راستکی بعد از دریافت دفتر حافظ منافع که قبلاً قرار بود در شهریور به همه اعلام بشود ولی الآن قرار است فضول را ببرند جهنم دیگر بما حمله نمیکند و لذا ما باید تا میتوانیم برای شناسائی فرضیات و تصوراتمان از اینجور تجهیزات بسازیم ! عینهو ژول ورن !

Tuesday, September 16, 2008

در راستای طلب حلالیت احمد توکلی از حسن موسویان بدلیل متهم نمودن وی به جاسوسی -پدرسگ جاسوس یا حلالم کن یا به همه میگم که جاسوسی- طنز از علیرضا رضایی !

توکلی درحالیکه دارد از لاریجانی هم حلالیت میطلبد ! علما استفاده از کاندوم را برای تسهیل کار بشدت توصیه کرده اند !
گزارش خبرگزاری تاکسی نیوز را در همین رابطه بخوانید :بنا به پیشنهاد مشاور ارشد توکلی قرار شد ایشان از این به بعد قبل از حرف زدن یک کمی هم فکر بکند . مشاور ایشان با بیان این مثل قدیمی که "چرا عاقل کند کاری که باز آید به کنعان غم مخور" صراحتاً از ایشان خواسته است که همین فردا از کردان نیز طلب حلالیت بکند . لازم به ذکر است که چون توکلی چهار ماه بعد از تبرئه موسویان به اشتباه خود در انتشار اخبار "کذب" در سایت الف درباره این یه الف بچه پی برده بود هیچ بعید نیست که چهار ماه دیگر هم به اشتباه خود درباره کردان پی ببرد و از همه تقاضا کند که جان مادرشان سایت الف را ایندفعه راستکی فیلتر کنند بلکه خدا او را حلال بکند !بنا به گزارش تاکسی نیوز در نامه طلب حلالیت توکلی به موسویان آمده است : اینجانب با اینکه به اشتباه کذب خود پی برده ام لیکن همچنان یک سوال پس کله ام را میخاراند و آن اینکه اگر تو جاسوس نبودی پس چرا چیزهائی که تو از مسائل هسته ای میدانستی را سیا از تو بهتر میدانست ؟ قرار شد موسویان جواب توکلی را ندهد لیکن بدلیل اینکه ترسید دوباره جاسوس قلمداد بشود و بعداً مجبور باشد کسی را حلال بکند گفت : خنگ خدا ! مثل اینکه اینجا اگر ما در عمق ۸۰۰ متری زمین هم یک غلطی بکنیم آنها از ارتفاع ۸ هزار کیلومتری هوا ما را از خدا بهتر می بینند ها ! ضمن اینکه اگر جاسوسی به حرف زدن باشد تو برو دهن این جاسوس یک متری را بگیر که هر دفعه میرود برای عشایر ممسنی حرف میزند تمام دنیا متوجه آمار دقیق همه چیز ما میشوند ! ضمناً یکجوری حرف میزنی انگار فقط من در جریان مسائل هسته ای بودم ! خنگی دیگه !همچنین ملت ایران نیز با انتشار بیانیه ای ضمن تجدید پیمان با آرمانها و تمدید کامران با ساسانها از آیت الله جنتی طلب حلالیت کردند . این اتفاق پس از آن رخ داد که نامبرده در کمال تواضع از ملت طلب حلالیت کرده بود لیکن بدلیل اینکه بعد از گذشت دو هفته هیچکس هیچ حق ضایع شده ای توسط جنتی پیدا نکرد لذا خجالت کشیدند و درحالیکه تحت تاثیر فروتنی این بزرگوار گریه میکردند از او خواستند که آنها را حلال بکند ولی از خاتمی نگذرد ! در همین راستا قرار شد اتفاقهای زیر نیز ظرف روزهای آینده حتماً بیفتد : حداد عادل احمدی نژاد را حلال بکند احمدی نژاد به او نگوید باند مافیائی برود لاریجانی را حلال بکند نفرات اول کنکور رئیس سازمان سنجش را حلال بکنند کردان آن بدبخت ازاله شده در ساری را حلال کند آکسفورد کردان را حلال کند خاتمی سعید امامی را حلال کند کارگران قند هفت تپه شازده آیت الله مکارم را حلال کنند دکتر مددی دختر دانشجوی زنجان را حلال کند سردار زارعی فیلمبردار play boy را حلال کند رهبری هم امریکا را حلال بکند ! نکته جالب در تمامی این حلالیتها اینست که همه به همدیگر میگویند جاسوس !با داغ شدن بازار حلالیت جمهوری اسلامی نیز در سال نوآوری با برپائی مجلس آشتی کنانی همه را به صرف ماچ از لب و لوچه دعوت نمود . اجازه دهید اطفال در فرصت مناسبتری اعدام بشوند !
نتیجه اول : توکلی خیلی آدم مهمی است .نتیجه دوم : روی نتیجه اول قسم میخورم .نتیجه سوم : اگر نتایج بالا را از خودم درآورده بودم آنوقت حلالم نکنید .نتیجه چهارم : موارد بالا را موکداً گفتم که توکلی دوباره پس فردا برای اینکه ثابت کند آدم مهمی است دوباره بلند نشود برود کاندید ریاست جمهوری بشود تا بعد بدلیل پایبندی شدید به اصول انصراف بدهد
!

Monday, September 15, 2008

انشاء صغیر قلی باخمالچه یک یتیم روستائی :- طنز از علیرضا رضایی

این آبجی سمانه ما است درحالیکه دارد مهرپروری میشود !مامان ما میگوید اگر آبجی سمانه را مهرپروری نمیکردند الآن باید میرفت دوبی با او کارهای بد بد میکردند !
( جهت برقراری ارتباط با فضای معنوی انشاء آنرا با لهجه پنجم دبستان بخوانید )
آغاز انشاء : انقلاب ما دقیقاً و فقط برای کوخ نشینان بود ( ره - کله پدر دروغگو شریف ! ) احمدی نژاد دیروز برای سومین بار به روستای ما آمد . او همیشه سرزده پیش ما می آید ولی یک آقای ریشوئی از سه روز قبل ما را در میدان ده تجمع میکند تا بطور سرزده از او استقبال بنمائیم . او هر وقت می آید فرزعلی میگوید این پدرسگ میخواهد ایندفعه با رای ما داهاتیها بالا برود . ما نمیدانیم فرزعلی کدام پدرسگ را میگوید . احمدی نژاد هر وقت می آید ما می فهمیم که خیلی مهرپروری شده ایم . مثلاً من الآن میدانم که صنایع ۶/۹۸٪ نسبت به صادرات ۴۷٪ در سه سال اخیر لاستیک تریلی ۸/۵۸٪ و رشد ۹/۲۳٪ بیشتر از ۲/۶۴٪ که مجموع ارتقاء کیفی ۵/۷۳٪ میباشد . تازه خیلی چیزها هم درباره نانوتکنولوجی میدانیم . احمدی نژاد هر وقت می آید مواضع داهات ما را نیز با اسرائیل روشن می نماید !دولت مهرپروری الآن همه جا را آسفالت نموده است . اصغر لجن میگوید دولت دهن ما را نیز آسفالت نموده است . خدا خیرشان بدهد الهی ! همچنین ما الآن در روستا موبایلمان ایس.تم.دیس هم پخش میکند و ما خودمان دیده ایم که موبایل ساسان پخش میکرده است . ساسان پسر شورای ده ما است و موبایلش همیشه از عکس زنهای آنجوری ایس.تم.دیس پخش میکند که در دولت قبلی نمیکرد ! بابای ساسان که رئیس شورای ده ما است قبل از انقلاب بهش میگفتند ممد ولو ولی بعد از انقلاب ریش گذاشت و رفت کمیته اصلاح شد بعد به برکت همان ریش دکتر شد و الآن رئیس ده ما است ولی بعضیها میگویند او به اندازه گاوش هم نمیفهمد و دکترایش تقلبی است . منهم میخواهم وقتی بزرگ شدم ریشو بشوم . ریشوئی خیلی شغل خوبی است !دیروز آمدند دم خانه ما گفتند بیا این دو هزار تومن حق مهرپروری تو است بگیر . گفتیم دست شما درد نکند تا خواستیم بگیریم پنجاه نفر از ما عکس گرفتند و سی نفر هم مصاحبه کردند گفتند به دشمن بگو که اگر این دو هزار تومن را نمیگرفتی الآن مرده بودی . ما هم به دشمن گفتیم . دشمن هم در دولت مهرپروری خیلی بیشتر از دولت قبلی شده است . دولت مهرپروری همه چیز را صد برابر نموده است . ما یک شهرام دماغو داریم که همیشه برای کمک به ایتام به کارخانه بابای او سهام عدالت پروری میدهند . جعفر خالی بند میگفت کارخانه مال مصباح و مکارم است و بابای شهرام فقط مدیر کارخانه است . خدا جعفر را رحمت کند چون وقتی این حرف را میزد ۱۴ سالش بود ولی بعداً که ۱۸ سالش شد او را در ملا خاص اعدام نمودند !در پایان از مهرپروری کمال تشکر را مینمایم که اینهمه ما را اکرام میکند و ننه ما بجای شستن رختهای همسایه الآن مشق بچه هایشان را هم می نویسد و زیر کون گاوشان را هم تمیز مینماید تا ما اکرام بشویم و با آن دو هزار تومنی که بهمان دادند بجای مهرپرور ، گرسنه پرور نشویم !

انتخابات آمريکا - هادی خرسندی


انتخابات یو.اس.آ. به تو چه
فرق مک کین و اوباما به تو چه
کهنه سرباز ویتنامست آن
حامل عقده‌ی ایام است آن
آمده از دل تبعیض است این
چون زغال اخته‌ی جالیزست این
تو جهانسومی بیچاره
چه کنی حلق خودت را پاره
هردو یکجور ترا مینگرند

هردو آیند که نفتت ببرند
هردو آیند که بانکت بزنن
دگر ندادی تو به تانکت بزنند
هر دو با خامنه‌ای میسازند
متحد بر سر تو میتازند
حکمرانان همه مانند هم‌اند
ضد تو همنفس و همقدمند
هر دو با کشور ما یکجورند
هر دو از خوردن ما مسرورند!
آن یکی قاشق و چنگالش هست
این یکی میخورد اما با دست
سنه نه این که سفید آنکه سیاه
تو همان به که بچسبی به کلاه
تو فقط در جریان باش ول
ی
نکن امیال خودت را عملی!
نکند رأی تو تأثیر کند
وضع در منطقه تغییر کند!
نه عزیزم سر شوخی دارم


خواستم سر به سرت بگذارم
وضع این منطقه تعیین شده است


اسب چنگیز مغول زین شده است

Wednesday, September 03, 2008

سروده‌ي تازه براي مردي بزرگ: منصور اسانلو - هادی خرسندی



سروده‌ي تازه براي مردي بزرگ: منصور اسانلو
کلاف نواهاي از هم جدا / پي آفرين تو شد يکصدا
(سياوش کسرائي در باره‌ي غلامرضا تختي، وقتي که تختي زنده بود!)

سروده‌ي تازه براي مردي بزرگ: منصور اسانلو

منصور اسانلو را، آزار چه آزاری
دادند به زندان ها، هربار چه هرباری

منصور اسانلو را شلاق چه شلاقی
بستند به پا و سر، بسیار چه بسیاری

بینائی او آنجا، کمتر شد و کمتر شد
زیرا که دو چشمش بود، بیدار چه بیداری

منصور اسانلو شد، بدحال چه بدحالی
افتاده به سلولش، بیمار چه بیماری

منصور اسانلو را، دلتنگ چه دلتنگی
بودند زن و فرزند، دیدار چه دیداری

رفتند ملاقاتش، مبهوت چه مبهوتی
اشک است و نباید ریخت، خونبار چه خونباری

منصور اسانلو را، بردند به تابوتش
تا خوش به دروغ آید، اجبار چه اجباری

او را ز دروغ اما، پرهیز چه پرهیزی
هرچند حکومت خواست، اقرار چه اقراری

با درد خودش ملت، درگیر چه درگیری
غافل ز خبرها شد، اخبار چه اخباری

ملت! تو بگیر از او، سرمشق چه سرمشقی
نومید مشو، برخیز!، پیکار چه پیکاری

منصور اسانلو ساخت، امّید چه امّیدی
امّید به پیروزی، سردار چه سرداری

با بانگ انالحقی، منصور چه منصوری
فرداش اگر بینی، بر دار چه بر داری

هادی شد ازین قصه، غمناک چه غمناکی
بغضش سر بغض آمد، تکرار چه تکراری

Thursday, August 28, 2008

گريه جوان ترک براي احمدي نژاد‏

گريه جوان ترک براي احمدي نژاد‏
داستان جديد رييس جمهوري - چهارشنبه 6 شهریور 1387 [2008.08.27]
البرز محمودي
محمود احمدي نژاد، رييس جمهوري اسلامي ايران که معمولا در سخنراني هاي بدون حضور خبرنگاران مطالب جديدي را ‏بيان مي کند، اين‎ ‎بار نيز در همايش علمي-کاربردي تبليغ، حاشيه هاي سفر به ترکيه را براي حاضرين تعريف کرد.‏‎ ‎البته ‏اين بار هم همچون گذشته، سخنان احمدي نژاد به بيرون درز کرد تا مشخص شود رييس دولت نهم از "گريه حسرت بار" ‏جوان ترکيه اي سخن گفته و ابراز شرمساری کرده است. ‏
در همايش سه روزه "علمي- کاربردي تبليغ" که به مناسبت ماه رمضان براي روحانيون در قم برگزار شد، محمود احمدي ‏نژاد به بيان ناگفته هايي از سفر اخيرش به ترکيه و همچنين "فتنه گري هاي" برخي عليه دولتش پرداخت. سايت رجا نيوزبا ‏انعکاس "فرازهايي" از سخنان احمدي نژاد نقل کرده است:‏‎ ‎‏"در ترکيه هم فشار سنگيني به دولت ترکيه آمد که ما به اين سفر ‏نرويم اما بعضي در داخل گفتند چرا به اين سفر رفته، آبروي ما مي رود. لابد آبروي کشور در تبعيت از امريکاست‎!‎‏"‏
احمدي نژاد با اشاره به سابقه سخنان خود در مورد صيهونيسم و هولوکاست، يادآور شد:‏‎ ‎‏"دشمنان خود را معادل جامعه ‏جهاني مي دانند و تا مي گوييم هولوکاست يا صهيونيست هاي فاسد، فوراً مي گويند شما در مقابل جامعه جهاني ايستاده ايد. ‏اگر آنها پيشنهاد رهبري را براي برگزاري رفراندوم در فلسطين عملي کنند، معلوم مي شود جامعه جهاني با آنها نيست اما ‏آنها از اين پيشنهاد مي ترسند‎.‎‏"‏
وي با بيان اينکه در ترکيه "سنگين ترين هجوم ها را به امريکا و صهيونيزم در مصاحبه با رسانه ها وارد کردم" گفت:‏‎ ‎‏"حتي بعضي دوستان گفتند چرا اينقدر تند حرف مي زني؟ گفتم ترس مردم بايد بريزد و بايد روحيه هجومي را به مردم ‏تزريق کنيم. ما به دشمنان تهمت هم نمي زنيم و فقط با تدبير جلو مي رويم‎.‎‏"‏
احمدي نژاد که تدابير امنيتي اعمال شده براي محافظت وي در ترکيه با اعتراض شهروندان اين کشور مواجه شده بود،در ‏اين سخنراني روايت جديدي از مشکل ترافيک در زمان حضورش در ترکيه هم ارايه داد و آن را به "سنگ تراشي ‏صيهونيست ها" نسبت داد و گفت: "همين صهيونيست ها در ترکيه عليه ما تبليغ مي کردند و خبرنگار آنها به من گفت مگر ‏شما نمي گوييد ما مردمي هستيم. پس چرا اين همه راهبندان و بگير و ببند داريد؟ من هم گفتم رهبر کشور هم در ايران وقتي ‏جايي مي رود، مردم متوجه نمي شوند اما چون ما در اينجا ميهمان هستيم، دولت لابد از اين جهت که صهيونيست هاي ‏تروريست اينجا هستند، نگران است و راهها را بسته اند. به علت همين راهبندان ها از رئيس جمهور ترکيه خواستم در جايي ‏از ماشين پياده شوم و از مردم عذرخواهي کنم. به محض اينکه پياده شدم، مردم شعارهاي مرگ بر امريکا و مرگ ‏براسرائيل سردادند‎.‎‏"‏
رييس جمهوري ايران همچنين با اشاره به رابطه ترکيه با اسراييل ، گفت: "پس از مصاحبه مطبوعاتي با رئيس جمهور ‏ترکيه به نماز جمعه رفتم و بين مردم نشستم. همانجا جواني که گريه مي کرد، به من گفت شما مي توانيد به خدا نگاه کنيد ‏چون شرمنده نيستيد ولي ما به علت ارتباط با صهيونيست ها شرمنده ايم‎.‎‏ صدا و سيما و رسانه ها نتوانستند حقيقت آنجا را ‏منعکس کنند. ما در اينجا گزارش هايي دو دقيقه اي پخش مي کنيم اما صهيونيست ها نيم ساعت گزارش پخش مي کنند‎.‎‏"‏
‎‎دوستداران انقلاب ايران در آمريکا‎‎
سخنان احمدي نژاد در اين مراسم تنها در مورد سفر ترکيه نبود و چنانکه سايت خبري فردا نيز گزارش داده است او به ‏سفر چند ماه پيش اش به عراق نيز اشاره کرد و عليرغم تکذيب سخنانش توسط مقامات ارتش آمريکا ، گفت: "در عراق ‏فرمانده فرودگاه عراق که خود از اشغالگران است، با تقاضاي قبلي به ديدن من آمد و پس از احترام گفت افتخار مي کنم از ‏ملاقات با شما. شما و ملت ايران در قلب هاي ما جا داريد و ما عاشق ايراني ها هستيم‎.‎‏" آمريکايي ها اعلام کرده بودند که ‏راننده يکي از فرماندهان در فرودگاه با احمدي نژاد رو به روشده و به او سلام کرده است.‏
گفتنی است که این بار رییس دولت از عکس انداختن ژنرال های آمریکائی با او و طرح ترورش در عراق و رم حرفی نزد. ‏این هر دو حادثه با تکذیب مقامات میزبان روبرو شده است.‏
رييس دولت نهم در حالی که در آستانه سفری دیگری به نیویورک است ، بارديگر به موضوع سخنراني در دانشگاه کلمبيا ‏اشاره کرد و گفت: "در سفر سال گذشته به امريکا و ماجراي دانشگاه کلمبيا هم مردم امريکا اينقدر پيام دادند و عذرخواهي ‏کردند. دانش آموزان يک دبيرستان هم در همين سفر نامه فرستادند و گفتند ما حرف هاي شما را قبول داريم، اينها به ما ‏دروغ مي گويند‎.‎اگر چه خفقان سنگيني در امريکا حاکم است، اما همه اينها شکسته شده و راهي باز شده است و پيام انقلاب ‏وارد آنجا شده است. به گونه اي که حتي شعارهاي انتخاباتي را تحت تأثير قرار داده است‎.‎‏"‏
احمدي نژاد همچنين در اين سخنراني به توجه ويژه به آمريکاي جنوبي نيز اشاره کرد و گفت: "يکي از دوستان که اخيراً از ‏امريکاي جنوبي برگشته است به من گفت امريکاي جنوبي را دريابيد چون همه عاشق ايران هستند‎.‎‏"‏
‎‎خدمات بي نظير‎‎
احمدي نژاد در اين سخنراني که به تازگي محتواي کامل آن به بيرون درز کرده است ، همچنين با انتقاد از مخالفان خود، ‏مدعي شد: "تا امروز حتي يک پيشنهاد هم براي بهبود وضع کشور از مخالفان دولت دريافت نکرده ام اما همين افراد که 25 ‏سال در حکومت بوده اند و نفوذ هم دارند، هر کجا خواستيم کار کنيم، سد درست کرده اند‎.‎‏ فساد در کشور اژدهاي هفت سر ‏است و بدانيد که اين اژدهاي هفت سر در ميان دانه درشت ها و صاحب نفوذها در حکومت است و اينجاست که مبارزه ‏سخت مي شود. اگر يک لحظه فشار را از روي افراد فاسد برداريم، همه جا را مي گيرند. پس بايد فشار بياوريم تا منزوي ‏شوند‎. ‎گاهي با دوستان شوخي مي کنم و مي گويم اين آقا که مدعي حزب اللهي گري است، 60 سخنراني کرده که همه اش ‏عليه دولت بوده است نه امريکا‎.‎‏"‏
غير از اين محمود احمدي نژاد روز گذشته در اجلاس خبرگان رهبري حضور يافت و در اين مجلس که قرار بود در مورد ‏طرح هاي اقتصادي به نمايندگان اين مجلس پاسخ دهد ، اعلام کرد: "خدماتي كه در طول 30 سال گذشته در كشور انجام ‏شده است، بي نظير است اما احساسي در بين مسئولين و مردم وجود دارد كه به آن هدفي كه بايد مي رسيديم، هنوز نرسيده ‏ايم‎. ‎‏"‏
وي همچنين افزود: "براي پيشرفت و توسعه بايد تصويري روشن و با جزيياتي كامل در عرصه هاي مختلف ارائه دهيم، و ‏الا عدالت اجرا نخواهد شد‎. ‎‏ به طور مثال نمي توان با معيارهاي غربي، بانكداري اسلامي داشت. البته عده اي مدام مطرح ‏مي كنند كه آنچه آنها توليد كرده اند، كاملا درست است ولي ايمان دارم كه مي توان با معيارهاي اسلامي بخش هاي مختلف ‏را احيا كرد‎
.‎‏"‏

Thursday, August 21, 2008

اذان ظهر توسط خانم شيرين عبادي‌زاده‌ي اردبيلي! - هادی خرسندی

اذان ظهر توسط خانم شيرين عبادي‌زاده‌ي اردبيلي!
اَشهدُ اَن لا ٰ اِله اِلالله .... اَشهدُ اَن مُحمّداً رَسْول اُلله .... اَشهدُ اَن التَرْس اَخَويُ المَرگْ .... حّي عَلي اَلتَکذيب ... حّي عَلي اَلتَکذيب.... لا ٰ اِله اِلالله .... اَشهدُ اَنّ دُخْتَرَکُم غَلَط الْزياديَکُم بَهْائي بوْدَکُم .... مَنْ تؤيِ دِهَنَکُمِ ايْن دُخْتَر مْيزَنَکُم ... لااااا ٰ اِله اِلالله .... اَلله اَکبْر!----------------------------ضمناً: به شيرين عبادي گفتند «بهائي!»‌. گفت چرا «فحش» ميدين؟!! من فقط دارم از بهائي‌ها «دفاع» ميکنم!! (بيچاره
بهائي‌ها)

Monday, August 18, 2008

هادی خرسندی هم بهائی شد!

هادی خرسندی هم بهائی شد!
«هادی خرسندی ، بهایی کینه ورز (تیتر درشت) - خبرگزاری فارس - یکشنبه ۲ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۵۲-خبرگزاری فارس: طبق تحقیقات به عمل آمده «هادی خرسندی » توسط «ستار لقائی» به بهائیت گروید و توسط او به محفل بهائیان راه یافت . در میان اعضای سندیکای روزنامه نویسان دهه های چهل و پنجاه هادی شهرت به بهائی بودن داشت.هادی خرسندی .......»در داغاداغ ظلم و جور به هموطنان بهائی، جمهوری اسلامی ناگهان خوابنما شد که من هم بهائی شده ام. میترسم دفعه ی بعد بگویند هادی خرسندی مسلمان شد!تفصیلش در مقاله ی این هفته ی من در کیهان لندن:

نخند ستارجان! نخند!
این مرداد که آمد نشریه اصغرآقا 29 سالش تمام شد و رفت توی سی امین سال انتشارش. در این بیست و نه سال که از مرداد 58 شروع شد که کامپیوتری هم نبود، چه مرارت ها کشیدیم و در مقابل چه محبت ها از مشترکان اصغرآقا دیدیم.عمده مشکل ما چاپ بود، یا در واقع هزینه ی چاپ. چاپخانه های بسیار آزمودیم و چند شماره هم در لس آنجلس و ونکوور کانادا چاپ کردیم و دست آخر رسیدیم به چاپخانه ی دوستمان ستار لقائی در لندن که از همه ارزانتر میگرفت.ستار را در تهران از زمانی که سردبیر مجله ی تهرانمصور بود میشناختم. بعد رفت به جوانان رستاخیز. پیش از اینکه روزنامه نگار صاحب نامی شود، قصه مینوشت و کتاب درمیاورد.در تبعید لندن روزنامه نگاری را پی گرفت و چاپخانه ای هم تأسیس کرد و چندان ارزان میگرفت که خیلی ها را شاعر و نویسنده کرد! اخلاق نیک، ثبات رأی، پای بندی به خانه و خانواده و حسن سلوک ستار، در این سال ها او را یکی از چهره های محبوب و مورد احترام جامعه ی ایرانی کرده است. چاپخانه را با کار تقریباً شبانه روزی به سوددهی (یا کمتر ضرر دهی!) رساند. تنها پشتیبان او در کار و زندگی، همسرش بود که با فداکاری و تقلای قابل تحسین کارهای چاپخانه و منزل را میچرخاند و تازه شنبه ها به شغل اصلی خودش آموزگاری میرسید و در مدرسه رستم در لندن به بچه های ایرانی فارسی درس میداد. (یکی از بچه ها هم پسر خودشان "پکا" بود که حالا دندانپزشک قابلی شده.)دیدارهای من با ستار و چاپخانه اش همیشه شتابزده بوده. یا با عجله <آرت ورک> را تحویل میدادم یا با ذوق و شوق نشریه را تحویل میگرفتم، یا برای دادن وجه چاپ، چند دقیقه ای مزاحمش میشدم. (هروقت هم وسعش را داشتم پول را پیشاپیش میدادم که بعداً هروقت روزنامه حاضر شد برای چاپ به او برسانم.)
بنابراین هرگز فرصت نشد که از ستار بپرسم که این شایعه ی "بهائی" بودنش برای چیست؟ او که در ایران چنین شهرتی نداشت. پس از چه تاریخی بهائی شد که ما نمیدانیم و در کدام زمان مسلمان بود که ما خبر نداشتیم؟ نه فرصت میشد و نه وقتی او را میدیدم یادم میماند که بپرسم. احوال شخصیه بود و لابد چندان کنجکاو نبودم که یادم بماند.
حالا دو سه هفته پیش که رفتم از او بپرسم، خندید! - وا! ستارجان! خنده ات برای چیست؟ مگر نمی بینی سایت "خبرگزاری فارس" دیروز چی نوشته؟باز خندید و گفت – تازگی ندارد. قبلاً کیهان تهران نوشته بود. این از نشریه ای به اسم "دوران" نقل کرده.- پس چرا به من نگفته بودی؟- ندیدمت. مهم هم نبود!- چی چی را مهم نبود مرد حسابی. چه بلائی سر من آورده ای که خودم خبر ندارم؟!
خاک برسر باز هم خندید! شما لطفاً ببینید این خنده دارد:«هادی خرسندی ، بهایی کینه ورز (تیتر درشت) - خبرگزاری فارس - یکشنبه ۲ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۵۲-خبرگزاری فارس: طبق تحقیقات به عمل آمده «هادی خرسندی » توسط «ستار لقائی» به بهائیت گروید و توسط او به محفل بهائیان راه یافت . در میان اعضای سندیکای روزنامه نویسان دهه های چهل و پنجاه هادی شهرت به بهائی بودن داشت.هادی خرسندی .......»
ستارجان قربانت گردم! کی مرا بهائی کردی که خودم نفهمیدم! ساعت 18 و 52 دقیقه ی یکشنبه 2 تیر؟ تازه آنوقت چطور شد که مرا قبول کردند؟ آنها که سختگیرند و هر آدم هشلهف و بی دین و ایمانی را الکی قبول نمیکنند. آنها که آدم مشروب خور را راه نمیدهند. چی گفتی ستارجان؟ پارتی بازی کردی برای من؟ تازه تو مرا به بهائیت گرواندی، چرا اول به خودم نگفتی و صاف رفتی خبرش را به مطبوعات جمهوری اسلامی دادی؟ هان؟ راستی قبل از انقلاب بود یا بعد از انقلاب؟
ستارجان! اگر تازگی این کار را کرده ای، فکر نکردی حالا که اینها همه جور آزار و اذیت برای بهائیان بی دفاع و بی پناه تدارک دیده اند، نباید ببری مرا بهاتی کنی دوست عزیز؟ببین ستارجان. من مثل خانم شیرین عبادی نیستم که چون تهمت بهائی به دخترش زدند، جاخورد و تکذیب کرد و گفت ما به شیعه بودن خود افتخار میکنیم. میدانی که من اگر هم تکذیب کنم چیزی ندارم بهش افتخار کنم. من فوقش میگویم فضولی موقوف، تفتیش عقاید ممنوع. من که نه در گذشته جایزه ی صلح نوبل گرفته ام نه در آینده میخواهم بگیرم، چرا بترسم؟ اصلاً چرا تکذیب کنم؟ ولی ستارجان. فکر میکنی پس اینها که چند سال است سایت مرا در ایران فیلتر کرده اند به خاطر تبلیغات بهائیگری است؟ تو مگر در چه تاریخی مرا گرواندی؟ .......اصلاً برو بابا. تو که همه اش داری میخندی و جواب مرا نمیدهی. بگذار با خودشان وارد صحبت شوم:
آقایان محترم! آقایان مسلمان!اولاً که بهائی ها از با ایمانترین و بی آزارترین ایرانیان اند. ثانیاً شما از بس ایرانی ها را از اسلام و مسلمانی خودتان بیزار کرده اید، حق دارید که فکر کنید من هم اگر مسلمان بوده باشم، بزنم به چاک! اما حالا من کافر و شما مسلمان. به «حلال» و «حرام» هم که حتماً اعتقاد دارید. خوب، شماها با دستگاه اطلاعاتی تان، بابت این اطلاعاتی که منتشر میکنید، از جیب این ملت بدبخت پول برمیدارید و حقوق میگیرید؟ یا افتخاری کار میکنید؟اگر از وزارت «اطلاعات» حقوق میگیرید، اگر از دستگاهی که در آن شاغل هستید، درآمد دارید، پس آیا حقوقتان «حلال» است؟ آیا نانی که میخورید «حلال» است؟آیا این انصاف و مسلمانی است که پول مردم بیچاره را بگیرید و این جعلیات را تحویلشان بدهید؟
- نخند ستارجان! نخند! دارم جدی باهاشان حرف میزنم. نخند! (باز میخندد!)شنبه 16 اوت – سیدنی - استرالیا
از سایت اصغرآقا

Sunday, August 17, 2008

آزادی - هادی خرسندی

«آزادی»، سرودی تازه، سوغات استرالیا
دیدی اندر بهار آزادی ........ خشک شد لاله زار آزادی
آمد آزادی و چه آمدنی ....... یکنفر هم سوار آزادی !.....

دیدی اندر بهار آزادی
خشک شد لاله زار آزادی

جای بلبل نشست جغد سیاه
بر سر شاخسار آزادی

در زمان قدیم شاهی بود
واقعاً شاهکار آزادی

کارهای عجیب میفرمود
تا نماید مهار آزادی

زانطرف داد شیخی از خارج
به همه راهکار آزادی

ملتی برد مشت خود بالا
زد به کوچه هوار آزادی

آرزو داشت تا بیاساید
جانب سایه سار آزادی

خلق ِ آبستن ِ ز استبداد
داشت الحق ویار آزادی

آمد آن شاه و گفت بشنیدم
از شماها شعار آزادی

من از امروز میکنم تأمین
همه جور اعتبار آزادی

امتحانات ثلث اول شد
آمد آموزگار آزادی

ثلث دوم شریف امامی بود
سومی تیمسار آزادی

این یکی منکر هیاهو شد
گفت اینک نوار آزادی!

چه زمستان زمهریری بود
به امید بهار آزادی

تا سرانجام روی کار آمد
مرد خدمتگزار آزادی

خان لر بود و داشت اصل و نسب
اهل ایل و تبار آزادی

چشم و دل سیر ِ کاخ و خادم و مال
پاکباز قمار آزادی

آشنا با دموکراسی غرب
خبره در کارزار آزادی

عزت سالها مبارزه را
کرد یکجا نثار آزادی

گفت نعلین بدتر از چکمه ست
مایه ی انزجار آزادی

گفت: ملت! مخور فریب طرف
که کشد عکس مار آزادی!

ملت اما فریب را میخورد
مثل شام و ناهار آزادی

ای دریغا که بود مستعجل
دولت بختیار آزادی

پس برفتند پای طیاره
ملت بیقرار آزادی

ناگهان سنگ از آسمان آمد
شد شکسته تغار آزادی

آمد آزادی و چه آمدنی
یکنفر هم سوار آزادی!

رفت یکراست سوی قبرستان
شیخ عمامه دار آزادی

بر بلندی نشست و صادر کرد
کلمات قصار آزادی

گفت لاکن مع الاسف هجمه
نشه در گیرودار آزادی

گفت فحشا نباشه امت ما
قُر نشه از فشار آزادی

گفت من آب و برق مجانی
میدهم در کنار آزادی

گفت من میزنم به این دولت
یک چک آبدار آزادی

دولتی میکنم خودم تعیین
در خور حال زار آزادی

میدهم دست مرد بازرگان
که دهد خواروبار آزادی

بعد معلوم شد که پیشاپیش
کنده چاه منار آزادی

خواند و شاید نخواند بی الحمد
فاتحه بر مزار آزادی

از همان روز هم مسلم شد
که تمام است کار آزادی

هرچه از مغز انقلابی بود
جمع شد در حصار آزادی

این ز صابون پزی استقلال
آن ز میدان بار آزادی

هرچه لات محله بود شدند
همگی پاسدار آزادی

کامیون های چرس و بنگ آمد
بهر خلق خمار آزادی

کامیون های قلوه سنگ آمد
از پی سنگسار آزادی

رو به شیپور تعزیه آورد
آنکه میزد سه تار آزادی

کرد خورشید انقلاب غروب
تیره شد روزگار آزادی

مثل اینی که استالین آمد
چون فنا شد تزار آزادی

سرد شد آش و از درخت پرید
در همان لحظه سار آزادی

ریسمانی که بافت ملت ما
شد طنابی به دار آزادی

تیتر اعدام خویش را میزد
روزنامه نگار آزادی

بود کمتر ز سرعت توقیف
سرعت انتشار آزادی

نوجوانان به گورها بردند
آرزوی دیار آزادی

ای دریغا که بود از ما دور
ایستگاه قطار آزادی

بدترین دیکتاتوری آمد
از پی انتظار آزادی

زن آزاده زیر چادر رفت
دیده اش اشکبار آزادی

دست آخر هزار تومان شد
هفت تومان دلار آزادی

توسن اقتصاد را آقا
داد فتوا: حمار آزادی!

***

هادیا گاه گشت بیمورد
بیت هایت دچار آزادی

قافیه های تو نشد تکرار
هیچ، غیر از «بهار آزادی»

لیک کوبیده ای چه بی معنی
پشت هم آبشار «آزادی»

مثل اینکه ز دست تو در رفت
گاه و گه اختیار آزادی

پس بیا لااقل تمامش کن
یک کمی خنده دار ِ آزادی!

دوست دارد که خنده ای بکند
ملت سوگوار آزادی

سعی کن پر شود به شیرینی
ورق آچهار آزادی

سعی کن بلکه کشمشی باشی
توی آبدوغ خیار آزادی

تا بگوئی که همچنان هستیم
خلق امیدوار آزادی

در فراق لیبرتی و خنده
گشت باید به جوک پناهنده

Sunday, July 27, 2008

زار و زار گريه ميکردن پريا - واسه رفتن به مزار گريه ميکردن پريا - هادی خرسندی - سایت اصغر آقا

زار و زار گريه ميکردن پريا - واسه رفتن به مزار گريه ميکردن پريا


نیروهای امنیتی مراسم بزرگداشت احمد شاملو را بر هم زدند
« مراسم بزرگداشت احمد شاملو که قرار بود به دعوت کانون نویسندگان ایران روز چهارشنبه در مزار او برگزار شود، مورد هجوم نیروهای امنیتی قرار گرفت و برهم خورد. بنا به گزارش ها ماموران امنیتی از حرکت اتوبوس ها به سمت امامزاده طاهر جلوگیری کرده، مردم حاضر در محل را مورد ضرب و شتم قرار داده و چندین نفر (و در بعضي خبرها سه نفر) را دستگیر کرده اند ...»
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com (و سايت‌هاي ديگر) چهارشنبه ۲مرداد۱٣٨۷ - ۲٣ ژوئيه ۲۰۰٨
××××××××××××

غصه‌دار گريه ميکردن پريا ....... به بهرام‌خان شفيعي

یکی بود یکی نبود
زیر چشماشون کبود
تو کمیته‌ی کرج ست ‌تا پری نیشسته بود

زار و زار گریه میکردن پریا
واسه رفتن به مزار گریه میکردن پریا

نیروی انتظامی اومد جلو
پریا شدن ولو

- بسمه تعالا. گم‌شین پریا
آی پری سراغ شاملو نریا !

- پریا گردهمائی میکنین؟
اومدین شهیدنمائی میکنین؟
پریا کتک میخواین؟
فحش و مشت و چک میخواین؟

پریا گفتن که نه مرسی، کتک صرف شده
سی ساله الحمدلله مشت و چک صرف شده
ما فقط مزار شاملو رو میخوایم
دیدن مقبره‌ی او رو میخوایم

واسه رفتن به مزار گریه میکردن پریا
مث ابرای باهار گریه میکردن پریا

- پریا دس بردارین شاملو کیه؟
اون اصن نمیدونست شعر چی چیه!

- پریا شعر میخواین ؟
توی دیوان امام اونهمه اشعار بخونین
من به خال لب دوست شدم گرفتار بخونین

فاطی در چشمای تو، لطفه و رحمه، شنیدین؟
من برات شعر میگم احمدم نفهمه، شنیدین؟

- شعرهای تازه میخواین؟
حرفای خاتمی‌رو در سفر چین بخونین
نطق احمدی نژادو توی قزوین بخونین

- شعرای قوی و کوبنده میخواین؟
خطبه‌ی نماز جمعه بخونین که محکمه
اثر طبع لطیف رهبر معظمه

- رهبری کتاب شعر زیاد داره:
«خاتمی در آینه!»
«احمدی نژاد و دشنه!»

رهبری از شاملو هم بهتر میگه:
«محمود و درخت و خنجر با یه چیزای دیگه!»

زار و زار گریه میکردن پریا
واسه رفتن به مزار گریه میکردن پریا

- پرياي ابلها !
هيچ ندين بهش بها
اصلن انکارش کنين
يا کلفت بارش کنين
بذارين با انتقام
شاد بشه روح امام !

زار و زار گريه ميکردن پريا
به دليل بيشمار گريه ميکردن پريا !

- پریا اون یه الف بامداد چی بود
که مزار داشته باشه؟
با مزارش کسی کار داشته باشه؟

- مزار شاملو کدومه پریا؟
همون که هرساله ما سنگشو داغون میکنیم
هزارجور اهانتم به مرده‌ی اون میکنیم
بعدشم کتک‌کاری با اهل کانون میکنیم

پریا گفتن که ما، آروم میریم، ساده میریم
همینجور گریه کنون تا اون امامزاده میریم

- پریا، به خاطر بیضه‌ی اسلام که شده
ما مقرراتو هرجا باشه تحمیل میکنیم
پاش بیفته اون امامزاده‌رو تعطیل میکنیم

- پریا میخواین چیکار؟
که برین سر مزار
نکنه دارین ویار!
ویار حلوا دارین؟ حلوای چرب و خوشمزه؟
زن اون ارمنیه، حلوا بلد نیس بپزه!

پس برین قبر حاج احمدآقارو طواف کنین
اونجا حلوا بخورین این احمدو معاف کنین
مینی‌بوسش حاضره
بدوین. میخواد بره
مرقد حاج احمدآقا بودجه‌ی حلوا داره
تصویب فراکسیون مجلس شورا داره

واسه رفتن به مزار گريه ميکردن پريا
مث ابراي باهار گريه ميکردن پريا

- شاملو شاعر نبوده
اگرم بوده معاصر نبوده!
پریا ما نویسنده نداریم
اونکه اسلام بپسنده نداریم
کانونو ما مث سنگ قبر شاملو میکنیم
آدماشو مث منصور اسانلو میکنیم

شما هم حیا کنین
کم سر و صدا
پریا لوله میشین، داغون میشین، اطو میشین
یکی یکی مث رامین جهانبگلو میشین

پریا باطوم میخواین؟
از همونا که به سیمینم زدیم روز زنان
که بره پس پسکی تا بهبهان؟!

زار و زار گریه میکردن پریا
واسه رفتن به مزار گریه میکردن پریا

پریا گشنه‌تونه؟ پریا تشنه‌تونه؟
پریا آب از سر معدن میخواین؟
پريا تافتون توی روغن میخواین؟
پریا پس رژیمو یاری کنین
پریا پس با ما همکاری کنین!

با ما ....
...... همکاري .....
.................... کنين!

زار و زار گریه میکردن پریا
مزار شاملورو منصرف شدن
واسه یک راه فرار گریه میکردن پریا

مث ابرای باهار؛
مث ابرای باهار آزادی؛
غصه دار گریه میکردن پریا


Wednesday, July 09, 2008

برخي كلمات قصار مسئولين در سال 86

سردار رادان: "قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی از برجستگی بدن از مصادیق شرع است و تبرج به حساب می آید."
آیتالله جوادی آملی: "دانشمندان فیزیک، شیمی، روانشناسی و زمین شناسی بدون پسوند اسلامی نفهمند."
حسنی، امام جمعه ارومیه: "اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد."
امام جمعه شیراز: "گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرند."
شکوفه گلخو، رییس دانشگاه الزهرا: "بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل میشود."
قرائتی: "ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم."
احمدی نژاد: "ما یک کشور آزاد هستیم."
سید حسین مرعشی: "احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست."
امام جمعه تبریز: "علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی نماینده تبریز در مورد سیدالشهدا بود."
آیت الله خزعلی: "حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان میشود."
احمدی نژاد: "در ایران همجنسگرا نداریم."
آیت الله امینی، امام جمعه قم: "سنگسار باید علنی باشد."
احمدی نژاد: "ایران قدرت اول جهان است."
آیت الله حسنی: "اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع می شود."
وزیر مسکن: "ساکنان شهرهای بزرگ امیدی به خانه دار شدن نداشته باشند."
وزارت اطلاعات: "سنجابهای جاسوس در مرز دستگیر شدند."
احمدی نژاد: نفت را سر سفره مردم می آوریم، … بعد از انتخابات: "نفت خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم."
الهام، سخنگوی (وقت) دولت: "نفت را سر سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می دهد."
مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک گروه از وزارت کشور آلمان آمادگی خود را برای تامین امنیت بازیهای جام جهانی (در آلمان) اعلام کردند.
اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه: "آلمانی ها اگر بشر بودند یک زن رقاص رئیسشان نمی شد."
احمدی نژاد: " اینها …. به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند."
علی لاریجانی در جریان رسیدگی به پرونده هسته ای ایران: "با شکلات راضی نمی شویم."
لاله افتخاری، نماینده مجلس شورای اسلامی: "در سرزمین اسلامی نباید یک مریض زن بدست نامحرم مداوا شود."
شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم: "کوندالیزا رایس یک پیر دختر امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است."
سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه: "دولت مسئول گرانیهای سال آینده نخواهد بود."
وزیر کشور (در مورد انتخابات): " آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستیم به فکر تقویت محتوای برنامه ها نیستیم."
احمدی نژاد: "امریکا به ایران حمله نمی کند چون من مهندسم و مسائل را تحلیل می کنم."
احمدی نژاد: "یه دختر بچه دو ساله … زبونشنون اسپانیولیه .. یه نیگاه کرد به من، گفت: "این محموده ، این محموده."
احمدی نژاد: "یکی از شخصیتهای شرق آسیا، از مسئولین درجه یک اومد به دیدن ما ..خلاصه حرفش این بود که اومده بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتری شما هستیم."
احمدی نژاد: "دختر ۱۶ ساله ای در خونه شون انرژی هسته ای را کشف کرده."
حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور، محقق و پژوهشگر مهدویت: "رواج بی بندو باری در یک جامعه باعث بروز زلزله می گردد."






Thursday, June 19, 2008

شلوار مددی - دررابطه با افتضاح دانشگاه زنجان - طنز( علیرضا رضایی

شلوار مددی
علیرضا رضایی

دانشجويان دانشگاه زنجان در سالن ورزشي دانشگاه تحصن كرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی شده‌اند. دکتر مددی یک دختر دانشجو را در کمیته انضباطی تحت فشار قرار داد تا به او تعرض کند. این دانشجوی دختر در حالیکه یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامیکه معاون دانشگاه در حال درآوردن پیراهنش بود دانشجویان به دفتر وی یورش برده و از وي فیلمبردای نموده و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی نمودند. (خبر از سایت بالاترین)
ببخشید میشه شلوار مارو درنیارین ؟!
گزارشها حاکی از آنست که دانشجویان دشمن با هدایت عوامل موصاد هم اکنون در سالن ورزشی خیمه زده اند و درحالیکه خشتک شلوارشان را محکم چسبیده اند بر ضد مسئولین دانشگاه شعارهای ضد انقلابی میدهند ! احتمال آن میرود که این تجمع در راستای خدشه دار کردن سفر سولانا به ایران باشد ! برخی گمانه های سیاسی نیز از ارتباط دانشجویان زنجان با سلطنت طلبهای بمبگذار در شیراز خبر میدهند ! خدا کند اینجوری نباشد چون تپه های مهاباد و سنندج دیگه برای خودکشی جا ندارد !
منابع آگاه خبر از این میدهند که دکتر مددی با دختر مزبور صیغه بوده ولی خود دختره اینرا نمیدانسته ! همین منابع گفته اند که اصلاً مگه دست خودشه دختره ی گیس بریده ! آیت الله کافی قاف تپه ای نیز فوراً رساله خود را اصلاح نموده و طبق آن آدم میتواند با هر کسی که دلش خواست بدون اطلاع او حتی ازدواج بنماید و اصلاً این گه خوردنها به او نیامده ! مطابق رساله ایشان احتمالاً شهرام فرزند وسط دکتر مددی بچه همان دختر دانشجو باشد ولی مادرش تابحال نمیدانسته که ننه کسی هم هست !
کارشناسان معتقدند که چون دکتر مددی فقط پیراهنش را درآورده بوده درصورتیکه اگر قصد تجاوز داشت باید شلوارش را در می آورد لذا قصدش هرچی بوده خیر بوده و احتمال دارد که در جلسه کمیته انضباطی اصلاً گرمش شده باشد و اقدام به در آوردن پیراهنش نموده باشد ! همین کارشناسان اعلام کرده اند که اصلاً دکتر مددی از بچگی همیشه عادت داشته سه تا پیراهن بپوشد بعد یکی یکی آنها را دربیاورد و با زیر پیراهنی در دانشگاه بگردد ! ما نیز البته خیلی خوشحالیم که دکتر مددی این عادت را فقط درباره پیراهن دارد چون اگر درباره شلوار هم داشت لابد باید با شورت در دانشگاه میگشت !
طی ساعات آینده احتمال مسمومیت غذائی دانشجویان زنجان عین دانشگاه همدان صد درصد بوده ولی چون جان آدمیزاد در جمهوری اسلامی خیلی مهم است لذا اول دانشجویان را با غذا مسموم میکنند بعد همه را فوری میبرند بیمارستان بستری میکنند بعد درحالیکه همه بستری هستند امتحان میگیرند بعد همه را مشروط میکنند بعد هم میگن خاک بر سرت کنن که بجای درس خوندن داشتی دکتر مددی را دید میزدی ! حالا برو تا آخر عمرت اینقدر دید بزن که باسنت دیری ری ! بدبخت اخراجی !
هیئت دولت نیز بدلیل افزایش بی سابقه آمار انواع فیلمبرداری و ضبط صدا و تصویر از نماز جماعت گرفته تا کارهای بد بد یک جلسه اضطراری تشکیل داد ! مطابق این جلسه قرار شد بجای موبایلهائی که غیر از تلفن زدن بقیه کارها را میشود باهاش انجام داد به مردم بی سیم بدهند ! کارشناسان معتقدند در صورت اجرای این طرح دکتر مددی اگر شورتش را هم در کمیته انضباطی دربیاورد کسی متوجه نمیشود !
نتیجه اخلاقی : مگه خودت ناموس نداری که تجمع میکنی ؟!نتیجه علمی : از این به بعد به مسئولین دانشگاهها بجای پژو ویاگرا میدهند !نتیجه انضباطی : چرا معاون دانشگاه رو اینقدر عصبانی میکنید که بخواد ترتیبتونو بده ؟!نتیجه تکراری : اون دختره ی چشم سفید هم احتمالاً به امام فحش داده بوده !نتیجه تهدید آمیز : ایندفعه اگر پیراهنتو دربیاری منم شلوارتو درمیارم !نتیجه بهداشتی : ۲ تا کافیه !نتیجه سرگرم کننده : چه همه رفتن تو کار خانوم !نتیجه تجاری : تو کار خانوم رفتن تنها کار دنیاست که اگر آدم ضرر کنه لااقل یه حال توپ کرده !نتیجه پیشنهادی : دفعه بعد یه کمی دیرتر به اتاق دکتر مددی حمله کنید تا بقیه لباسهاش رو هم دربیاره بعد ازش فیلم بگیرین اینطوری بابت فیلمبرداری بهتون پول هم میدن !نتیجه آخر : ای خاک بر سر .......... هر کی دلتون خواست ...

Wednesday, June 18, 2008

دور مرز پرگهر سگ بسته اند - هادی خرسندی



دور مرز پرگهرسگ بسته اند
در وطن شام و سحر سگ بسته‌اند
توی هر کوی و گذر سگ بسته‌اند

از خلیج فارس این سگ مذهبان
تا خود بحرخزر سگ بسته‌اند

پاچه‌ای در مملکت سالم نماند
بسکه در این بوم و بر سگ بسته‌اند

گر بخواهی از وطن خارج شوی
دور مرز پر گهر سگ بسته‌اند

هموطن وارد بشو با احتیاط
چون همه جا پشت در سگ بسته‌اند

تا که هر فکری نیاید در سرت
بهر تو اطراف سر، سگ بسته‌اند

تا که هر شوری نیفتد در تن‌ات
دور و اطراف کمر سگ بسته‌اند

بهر تو توی اتاق خواب تو
طاقبازی یا دمر سگ بسته اند

تا کسی وارد نگردد سر زده
بر در علم و هنر سگ بسته‌اند

تا بسازند امتی بی درک و فهم
بهر هر صاحبنظر سگ بسته‌اند

بهر شاعر بهر ناشر بابت
قصد چاپ هر اثر سگ بسته‌اند

باب سانسور و برای اختناق
گاه توی یک خبر سگ بسته اند

با الفبا کرد باید احتیاط
چونکه در زیر و زبر سگ بسته‌اند

تا مبادا کام توشیرین شود
در صف قند و شکر سگ بسته اند

شرعی و عرفی، سیاسی، عاطفی
بهر تو از هر نظر سگ بسته‌اند

سگ چه سگ هائی همه خونریز و هار
از نژاد معتبر سگ بسته اند

سگ نه با آن پوزه و دندان و دم
بلکه در شکل بشر سگ بسته اند

سگ برای ظلم و بیداد آمده
پس به شکل آدمیزاد آمده

Friday, October 06, 2006

نامه سوم(3) حضرت امام خمینی قدس سره



فرج الله خاکخور تهرانی
طنز
نامه سوم(3) حضرت امام خمینی قدس سره
در باره امضای شکایت نامه از مسعود و مریم رجوی در سایت نگاه نو
و اعلام پیوستگی شمر ابن ذی الجوشن به امضا کنندگان

بسمه تعالی
لکن نمی دانم شما چه کردید، یا اینکه شما چه نکردید، و چه می کنید! ، وآیا بر اساس تاکیدات موکده بنده، موفق شدید، که توفیقاتی به دست بیاورید، یا اینکه مع الاسف و مثل اکثر اوقات موفق به توفیق نشده اید، ولی در اینجا، بنده با وجود مشکلات عدیده ای که هست، و بوده و خواهد بود، و اضافه بر اینها تنهائی، و عدم دسترسی به رفقا و همفکران مکتبی، (چون اکثر آنها بعد از ورود بنده به اینجا، و موفق نشدن هوا کشها در تخلیه هوا و عطوری که از بنده ساطع و خارج می شد! تقاضا کردند که به قسمتهای دیگر بروند! و رفتند) موفق شدم به کمک سید احمد آقا، و پس ازدفعات متعدده گرو گذاشتن ریش، توافق برادر عزیزمان، شمر ابن ذی الجوشن را با توجه به سوابقش در خدمت به اسلام فقاهتی! برای امضای این دادنامه علیه مسعود و مریم رجوی جلب بنمایم و سیلی محکم دیگری بر گوشهای استکبار جهانی بزنم.
البته بر برادران و خواهران مکتبی عزیزم، پنهان و پوشیده ومستور و مخفی نبوده بوده باشد،که در آغاز به ابتدای کار،حتی این حاجی ذی الجوشن هم، حاضر به امضا نمی شد!ولی به دلیل ارادت قلبیه اش و علایق فراوانش به حاج آقا لاجوردی، و اینکه بنده مفصلا توضیحات واضحات دادم که، مثل خودجناب شمر که در جنگ صفین از مجاهدان علی پسر ابیطالب بوده، و بعد به برادرمان جناب یزید ابن معاویه پیوسته ،اکثر خواهران و برادران امضا کننده هم، در آغاز کار و از سر ضلالت و جهالت و جوانی و نادانی، چند مدتی با منافقین از خدا بی خبر بوده اند، و البته بعد آمده اند، و به ما پیوسته اند وهدایت شده اند و در حقیقت مشابهت مادی و معنوی کثیری، با جناب شمر دارند، و نیز این که، منافقین از خدا بی خبر هم، دنباله چه های همان محاربینی هستند که در کربلا ،علیه جمهوری حقه اسلامی برادر عزیز و مکتبی مان یزید، اعلام حرب کردند، و شما یعنی جناب شمر، به عنوان پیشانی مستحکم نظام، به قول حاجی آقا خاتمی!رفتید و سرهای این بازیچه های خارجی و مفسد و محارب و مرتد و یاغی و باغی را گوش تا گوش بریدید، و بر نیزه ها کردید. با این توضیحات مرحوم شمر قبول فرمود و اجازه داد اسم و امضایش را بگذارند پای کاغذ. البته مخفی نباشد که ایشان گله داشتند که چرا در ماه محرم و بر بالای منابر این همه به ایشان بد و بیراه می گویند و ما توضیح دادیم که این بد و بیراه گفتنها هم مثل دموکرات بازی و آزادیخواهی سید محمد خاتمی و جریان خرداد همه اش کلک و حقه بازی است و پایه و اساسی ندارد! و ما علمای اسلام همانطور که هشت سال مرهون حاج آقا خاتمی بودیم! اساسا سیزده چهارده قرن است نانخور شما و رهین منت سرکار هستیم و الحق و الانصاف شما پدر عقیدتی و مکتبی تمام ماها می باشید. برادرمان شمر هم ، بر خلاف بعضی ها که کلک خرداد را درک نکردند خیلی خوب هم مساله را درک کردند و هم بسیار بسیار اظهار رضایت کردن و تاکید کردند شما هر چه می توانید بر سر منابر به کارتان ادامه بدهید ولی در عمل راه و شیوه بنده را مد نظر داشته باشید.
برادران و خواهران عزیزم!
علی ایحاله این توفیق بزرگی است که آن را به تمام شما، و برادر عزیزم آسید علی آقا، وجناب احمدی نژاد، و آقا سید محمد خاتمی، وسایر همفکران، تبریک عرض می کنم. در ضمن تا فراموش نکرده ام، آیا تحقیق کافی در مورد آن دو نصرانی امضا کننده شده یا نشده؟ بنده منتظر نتیجه هستم، که اولا:
تحقیق بفرمائید، آن برادر نصرانی ما، که اول نام فامیلش با کلمه زیبای فقهی و اسلامی «تر» شروع می شود سنت و ختنه اسلامی شده است یا اینکه نشده است! که اگر شده است مبارک است و فبها المراد انشاالله ،والبته اگر چه فامیلش اشکالی ندارد اما باید آن اسم ضد اسلامی اش را که باعث ناراحتی ماست تعویض بکند. آسید احمد آقا می گوید خیلی خوب است که ایشان اسمش را بگذارد مثلا «خمقلی! » توجه داشته باشید که حرف «خ » که هم اسم بنده و هم اسم جناب خاتمی و هم اسم جناب خامنه ای با آن شروع می شود وهم کلمات زیبائی مثل خرابی و خونریزی و خریت و و امثالهم با آن! باید با ضمه باشد نه فتحه! چون «خم» مخفف اسم بنده است و« قلی» هم به معنی « نوکر» است، یعنی ایشان نوکر بنده هستند که بواقع امر هم هستند! اما اگرخدای ناکرده با فتحه بخوانید چیز دیگری می شود که مشکلات عدیده و گاه خطرناکی ایجاد می کند که خداوند عاقبت همه ما را در این مورد بخیر گرداند! که میان خمقلی شدن با ضمه و خمقلی با فتحه، فقط یک حرکت بسیار کوچک فاصله می اندازد و گاه اساسا فاصله ای و جود ندارد و هردو یکی هستند که باید به خداوند پناه برد و استغفرالله ربی و اتوب الیه !. در ضمن ایشان اگر سنت اسلامی نشده است در اسرع اوقات به سفارت بروند و در همانجا دلاک خبر کنند که سنت بشوند، تا هم خیال ما راحت بشود و هم خودشان از جزیه دادن معاف بشوند. البته اگر قبول نکردند و خواستند همچنان در نصرانیت باقی بمانند خداوند می فرمایند: لااکراه فی الدین و البته جزیه واجب است و سر جای خودش باقی است و مخصوصا بعد از حرفهای اخیر پاپ قرار است میزانش را دو برابر کنیم !! علی ایحاله در این صورت یعنی اصرار ایشان بر بقای بر نصرانیت! تحقیق بفرمائید که ماهیانه چقدر از بیت المال جمهوری به ایشان مواجب پرداخته می شود و از همان پرداختها جزیه سالانه ایشان را کسر بفرمائید.
در مورد آن خواهر نصرانیه امضا کننده هم، سلام فراوان بنده را خدمت ایشان ابلاغ بفرمائید و یاد آوری بفرمائید با انکه ازدواج غیر دائم! زنان اهل کتاب بخصوص نصارا، که دل و دین را از شیخ صنعان ما هم ربوده اند! البته با مسلمان مکتبی و مومنی مثل حاج آقا رسول اشکالی ندارد و آغوش اسلام عزیز همیشه بر روی تمام اهل کتاب باز است! ولی ناگفته نماند که اسم ایشان در اینجا باعث حیرت بنده و حاج آقا احمد آقا شده است.
حاج آحمد آقا دیشب با حیرت و تاثر می گفت: که باعث تحیر است که یکنفر اسم خودش را از« ادوات اشاره» یعنی «اسم اشاره» انتخاب کرده وبگذارد«آن» . حاج آقا لاجوردی با تعجب اشاره کردند: به نظر شا چه بگذارد؟ احمد آقا گفتند:حالا اگر بگذارد «این»بهتر است!. حاج آقا لاجوردی علت را سئوال فرمودند: و احمد آقا با فراست عجیبی که از ایشان انتظار نمی رفت!! گفتند: اولا وقتی بنده عکس ایشان را در مجلات مشاهده می کنم متوجه می شوم که ایشان بیشتر شبیه «این!»هستند تا «آن!» و بجز این ،در میان ادوات اشاره « این» اشاره به«قرابت و نزدیکی» دارد و«آن» اشاره داردبه« دوری و بعد مسافت و عدم نزدیکی» و چون «این» آن عزیز و مومنه ما،علی ایحال از مقربان است ودائم به اوین رفت و آمد دارد به ما نزدیکتر است تا «آن» ! بنده صلاح میدانم که اسمشان را به« این» تبدیل بکنند تا باز هم به ما نزدیکتر بشوند ، و بنده اضافه کردم که برای صحت در صرف و نحو و رعایت قوانین سیوطی و مبادی العربیه، توجه داشته باشید که این متاسفانه تای تانیث ندارد و مذکر و نرینه است و مشکلات ایجاد می کند که بجاست تا تا ی تانیث را هم بگذاریم در انتهای ایشان و یک کسره هم بگذاریم زیر الف، یعنی«این»، و بشوند «اینه» که مساله کاملا حل و فصل می شود. و ما ایشان را بعد از این بجای اینکه « خواهرآنه» خانم صدا کنیم، صدایشان بزنیم« خواهراینه» خانم ،و در هر حال بنده و حاج آقا لاجوردی و حاج آقا ذی الجوشن و آ قاسید احمد آقا ،تا پاسی از شب روی این و آن و آنه و اینه صحبتها کردیم و فی الواقع به این نتیجه رسیدیم، که ایشان اگر این باشند پسندیده تر است تا آن، و اواخر شب هم با ورود چند تا از استوانه های شهید، که همچنان در عذاب تجرد و تنهائی زندگی می کنند لاجرم بحث از آنه و اینه ! کشیده شده بود به مسائل قابل توجه و ظریف مربوط به عانه! و عینه! که تمام علما هم روی آن حساسند و هم وحدت نظر دارند، که تا حوالی صبح جای شما خالی ادامه داشت.
علی ایحاله لااکراه و فی الدین، وخواهر عزیزمان خودشان تصمیم خواهند گرفت که چه بکنند و چه نکنند. در ضمن ایشان در مصاحبه ای که اخیرا فکر کنم با ایند پندنت کرده اند اشاره کرده اند که زیاد عرق می خورند ! بنده نتوانستم متاسفانه تمام مصاحبه را بخوانم، چون اکثرا در اینجا اوراق روزنامه جات به دلیل گرمی هوا می سوزد ! اما از قول بنده به ایشان بفرمائید اولا نخورند! چون حد شرعی دارد، دوما اگر می خورند اعتدال را رعایت بفرمایند و در خانه میل بفرمایند ونه کافه ها و مراکز شبیه به آن ،چون زیاده روی موجب می شود که خدای ناکرده حالت سکر و مستی به ایشان دست بدهد و نصف شبی مجبور بشوند دست را بیاندازند گردن عیال محترمشان و در کوچه های لندن بخوانند که: «من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه» و باعث مزاحمت بشوند برای کسانی که خوابیده اند و بدتر از آن ممکن است بر اثر سکر و مستی راه سفارت را با خانه عوضی بگیرند و در این ماه مبارک رمضان باعث آبرو ریزی بشوند. علی ایحال نامه را تمام می کنم وبنده در اینجا منتظر شنیدن اخبار توفیقات برادران و خواهران عزیزم هستم.
برادرتان روح الله موسوی الخمینی(راحل
)

Thursday, October 05, 2006

نامه دوم حضرت امام خمینی قدس سره





فرج الله خاکخور تهرانی
نامه دوم حضرت امام خمینی قدس سره

در باره امضای شکایت نامه از مسعود و مریم رجوی در سایت نگاه نو
بسمه تعالی
لکن بنده، با تمام مشکلات عدیده و شدیده ای که، در اینجا، یعنی در این اسفل السافلین، بخصوص از جانب قسمتهای اسفل و سفلی علی الدوام متحمل می شوم، ونیز ضیق وقت به علت معالجات دائمی اسافل اعضا! لازم دانستم نامه دوم خودم را ،خدمت برادران و خواهران مومن و مومنه ای، که دادنامه پر درد و رنج خودشان را ،علیه مسعود و مریم رجوی امضا نموده اند بنویسم. البته قبل از همه چیز، باید این تاکید راالبته بکنم که، برادران و خواهران متوجه باشند، که این نامه به دست این آقای رفسنجانی، که خداوند ایشان را هر چه زودتر با بنده محشورش بکند نیفتد که برود و آن را مثل نامه قبول قطعنامه صلح! افشایش بکند وبقایای آبروی نداشته ما را ببرد.
بنده می خواستم، خدمت برادران و خواهران این توجه را بدهم که ،بعد از چندین و چند روز این چه شکایت نامه ای است که بر تعداد امضا کنندگانش اضافه نشده است. برادران و خواهران توجه داشته باشید که از این امضاها نه تا یش که انجمن هستند و آدمیزاد نیستند! و امضایشان بدرد عمه مرحومه بنده می خورد! پس می ماند سی و شش تا امضا، که با توجه به اسلام فقاهتی مورد قبول بنده و شما، از این سی و شش تا امضا، ده تایشان هم که ضعیفه هستند! و هر کدامشان نصف آدمیزاد محسوب می شوند! و جمعا می شوند پنج نفر! ، یعنی در حقیقت اگر از موضوع این که یکی از این نسوان هم مغزش مقادیری پاره سنگ بر می دارد، و لاجرم بر اساس لیس علس المجنون حرج نمیشود همان نصفه آدم هم حسابش کرد و نیز اینکه دو نفر از امضا کنندگان نصرانی بوده و گذشته از اینکه امضایشان اعتبار اسلامی ندارد اهل جزیه هستند! که بگذریم، و اسلامی محاسبه بفرمائیم،تعداد مجموع امضا کنندگان، از تعداد دندانهای مصنوعی بنده در دوران حیات و قبل از راحل شدن یک عدد، و ازتعداد چهل دزد بغداد نه نفر کمتر هست، والبته این امضا کنندگان هم که اکثرشان ماشالله تعالی، در میان ملل و بین الملل،بقرابیض الجبین ! یعنی همان گاو پیشانی سفید، و به قول منافقین از خدا بی، خبر کارت سوخته و از جهت حیثیت و آبرو شبیه خود بنده اند!. واقعا بنده باید مع الاسف عرض کنم،که با این همه زحمت که جمهوری ما برای شما می کشد، و این همه خرج و مخارج که روی دست بیت المال گذاشته اید، تراب یعنی خاک بر کله یک یک شما، که دارید ابروی اسلام و مسلمین را می برید.
در عین حال برادران و خواهران عزیزم!!
شما باید توجه و بذل عنایت بفرمائید، که مشکلات ما واقعی و خطرات بسیار بسیار جدی است. بنده از همان روز اول، با کمال مسرت قلبی، تعداد امضا کنندگان را مرتبه اول از بالا به پائین ،و مرتبه ثانی بعد از پائین به بالا شمردم و برای دفعه ثالث، با احتساب اینکه هر کدام از برادران و خواهران علی القاعده دو دست و دو پا دارند! رقم به دست آمده را ابتداضربدر چهار، و بعد از آن تقسیم بر چهار نمودم، و مع الاسف دیدم، تعداد همان تعداد است که بود، و این در حالتی هست که این منافقین از خدا بی خبر، هر ماه چندین بار جماعت عظیمی را در گوشه و کنارعالم جمع می کنند و چوب در آستین ما می نمایند و ما اینجا در تلویزیونها تماشا می کنیم وعذابمان مضاعف می شود.
برادران و خواهران!
بنده در اینجا با مشکلات عدیده ای که نمیشود زیاد به آن اشاره کرد، کوشش عدیده به خرج دادم که بجز بنده و حاج آقا لاجوردی، حاج سعید امامی هم اقلا این دادنامه را امضا بکند. ایشان گفتند تا معلوم نشود که چرا بعد از آنهمه خدمت به اسلام و مسلمین! سید علی آقا بنده را واجبی خوراندند امضا نمی کنم. بعد از آن من و حاج آقا اسدالله خدمت برادرمکتبی مان چنگیز خان مغل وهمچنین برادرمان هیتلر و برادر دیگرمان رودلف هس وآدولف آیشمان رفتیم که به عنوان لابی های خارجی امضایشان را بگذارند کنار امضاهای شما ،که با خواندن اسامی حاضر نشدند و گفتند:
- نمی کنیم که آبرویمان می رود.
علی ایحال به نظر می رسد که در اینجا کاری نمی شود کرد، و خودتان در آن دنیا هر چه می توانید البته با توجه به حفظ سلامت و صحت زور بزنید! تا انشالله تعالی دری باز بشود و صدائی به معاضدت شما بر خیزد و بر تعداد امضاها افزوده شود و امکان محاکمه اینها فراهم بیاید. بنده دعا می کنم که هر چه زودتر شما را در اینجا دیدار کرده وبرکات اینجا را با برادران و خواهران تقسیم بنمایم.
برادرتان روح الله الموسوی الخمینی(راحل)

مرغ زیرک در اوین

..به حسين شهيدي
هادی خرسندی

شنیدم بلبل از ده قهر کرده
ز بستان رفته جا در شهر کرده
صدایش چون نباید دربیاید
فقط در دل ترانه میسراید
تلفن زد اخیراً گل به بلبل
که آنجا را نکن دیگر تحمل؟
بیا برگرد سوی آشیانه
بزن چهچه، بخوان اینجا ترانه
تو از وقتی که میل شهر کردی
به گل ها زندگی را زهر کردی
بیا نزدیک ما جان گل رز
شبی را باش مهمان گل رز
بیا پهلوی ما مرگ شقایق
ولو شو روی گلبرگ شقایق
بیا اینجا شبی همراز من باش
شب دیگر کنار نسترن باش
به نیلوفر بگو پیشت بماند
برایت شعر پوران را بخواند
گل پامچال بیاید این حوالی
بخواند بهر تو شعر شمالی
گل یخ میزند بهرت جوانه
ترا گرما دهد در آشیانه
گل مریم بیفتد روی پایت
خودش را میکند پرپر برایت
چه حیفت شد که ما را ترک کردی
همان بهتر که فوری باز گردی***
جوابش داد بلبل که کجائید
شب جمعه ملاقاتم بيائید!
اگرچه گشته بودم لال ِ کامل
که با چهچه نيفتم توي مشکل
ولی جیک ام درآمد بی مجوّز!
به يک جيک رد شدم از خط قرمز
وزارتخانه با من کرد کاری
که خود را زرد کردم چون قناری!
کنون کنج قفس، توی اوینم
ميان دوستان نازنینم!
به ديدارم قدم کردند رنجه
چه زندانبان، چه مأمور شکنجه
زده حلقه به دورم گرد تا گرد
همه استاد و تنها بنده شاگرد
همه اهل دعا، اهل طهارت
همه در بازجوئی با مهارت!
تماماً ذوب در امر ولايت
خصوصاً حل شده در بول و غايط
همه البته با من مهربانند
فرشته گان دور از آسمانند
مرا زير نظر دارند دائم
که راحت باشم از شر مزاحم!
من اینجا انفراداً شاد هستم
میان این قفس آزاد هستم
به گل ها یک به یک برسان سلامم
بگو من ذوب در فقه امامم
منم من بلبل الله اکبر
که با عشق نبوت ميزنم پر
چو میخواهم بدانم از شما حال
ز توضیح المسائل میزنم فال
گل سرخم!، ولاکن کو حجابت
نذار شیطون بیاد هر شب بخوابت
بنفشه! بی وضو هرگز نمانی
توی باغچه نمازت را بخوانی
معاذالله! نیلوفر کجا رفت؟
ایشاللا مسجد نیلوفرا رفت
آهای آفتابگردون! تو حیا کن
برو در سایه، پائین را نگا کن
نذارین آمه ریکا هَجمَه باشه
خدا ناکرده این نهضت بپاشه
شقایق! اسم تو داره خجالت
بوی خوبم میدی ارواح خالت
همه باید که ظرف نیم ساعتب
جوئید از چنین بوها برائت
همه باید که بوتان گند باشه
امام از عطرتون خرسند باشه!
آهاي شب بو، نکن بوي خودت خوش
بده بو مثل پيف پاف و مگس کش
آهای ارکیده، داوودی، آهای یاس
نخواین فردا بیام با قیچی و داس
به قرآن میزنم از بیخ و ریشه
که در پژمردگی باشین همیشه
چي بود اسم شما؟ گفتي قَرنفُل
نه! خرزهره قشنگه واسه ي گل
اونم البته رنگش جلف و لوسه
ولي از اون سبکتر تاج خروسه
آهاي ميمون، نگويم اين به هرکس
رئيس جمهور گل هائي از اين پس
نگير ژست هاي طاغوتي شکوفه
بيفت يک گوشه اي مثل علوفه
آهاي غنچه، جوون خوب نيست، مُسن باش
به رنگ و بو اگر ميشه پهن باش
آهای سنبل! نگی بازم بهاره
سر هفت سین نمیشینی دوباره
گلایول! هست دمب تو اضافی
توی هر شاخه یک گل هست کافی
همه تونم زیادی غنچه دارین
جای غنچه فقط خار دربیارین
و ضمناً میکنین حتماً رعایت
ازین جمعه اصول بول و غایط
بلانسبت خلا گر میره سوسن
به پای چپ بشه وارد خصوصاً
آهاي کوکب، تو هم تقليد از او کن
پيازت را در آب کر فرو کن
اگر آب گير نميآورده لاله
کلوخ برداره منباب ازاله
***چو بلبل داد دستورات کامل
به سر بنهاد توضيح المسائل
وزان پس کرد مضحک قارقاري
گه گوئي زاغ بوده روزگاري
کمي قُد قُد کمي هم بقبقو کرد
سپس مثل خروس قوقولي قو کرد
گلو تر کرد و آبي در قفس خورد
صداي گوسفند از خود درآورد
پس از آن اندکي تقليد خر کرد
به اين معني که بلبل عُروعر کرد
به اين ترتيب پيش پاسداران
پيام خويش را دادي به ياران
که يعني دوستان بي شبهه و شک
نخواهد مکتبي شد مرغ زيرک!
دو روزي چرخ اگر بر کام اينهاس
توليکن عاقبت آزادي از ماست!

Saturday, August 19, 2006

در سوگ اکبر محمدي

هادی خرسندی

از خاک جوانان وطن لاله درآيد
وز گور شما پاچه گوساله درآيد
از مغز شما خر بتراود ز بُن خاک
وز جان شما خوک نودساله درآيد
نورش همه زرد آيد و بويش همه گند است
گر دور سر ِ يک يکتان هاله درآيد
کام همه تان داده و عيش همه جور است
گر زلزله با عمه و با خاله درآيد!
افتاد درين چاه پر از افعي و عقرب
آن خلق که ميخواست از آن چاله درآيد
از بودن خود اکبر ما چشم بپوشد
آنجا که چنين دسته رجّاله درآيد
يک اکبر اگر رفت، هزار اکبر ديگر
هر لحظه ازين خاک به دنباله درآيد
آن روز که اين شير ژيان خشم بگيرد
زين جمع صداي بز و بزغاله درآيد
آن روز که خرسندي اش از ماست، از اين جمع:
فرياد «غلط کردم» و چُسناله درآيد