Wednesday, November 24, 2010

شعر طنز از هادی خرسندی

پيرزني را ستمي درگرفت Align Center
دست زد عمامه ي اکبر گرفت

گفت بده تا بنهم بر سرم
تا که تصور بکنند اکبرم

بلکه ازين راه به جائي رسم
مثل شماها به نوائي رسم

ما و شما فرق نداريم هيچ
غير همين پارچه ي پيچ پيچ

مثل تو ما نيز در اين سرزمين
خانه به دوشيم و "اجاره نشين"

خانه ي ما نيست ولي کاخ و قصر
خيل طلبکار در آن صبح و عصر

هر نفري آمده با توپ پر
فحش دهد بر پدر نسيه خور

اين طلبد پول پنير و کره
آن طلبد وجه شويد و تره

آن دگري ميطلبد پول نان
فحش کشيده به زمين و زمان

با همه احوال به لطف خدا
زندگيم هست شبيه شما !

چون پسرانت پسرانم رشيد
هر سه در انديشه ي شغل جديد:

آن وسطي رفته به جنگ عراق
پاي وي از دشمن بعثي چلاق

آمده با عزت و جوش و خروش
گشته گداي سر ميدان شوش

گر که ز «بنياد» کنندش کمک
ميرود اينهفته سه راه ونک

آن پسر کوچک من مصطفا
شکر خدا هست خودش خودکفا

رفته کلينيک ِ ته لاله زار
کليه خود داده به سيصد هزار

من شده ام حال، پرستار او
کم شده یکمرتبه ادرار او

دکتره گفت آب بنوشد زياد
تا که دوباره سر شاشش بياد

***

آن پسر ارشد من مرتضا
شکرخدا هست ز کارش رضا

با دوگرم جنس که شد دستگير
بود فقط يک دو سه روزي اسير

بعد به همکاری شان شاد شد
قول کمک داده و آزاد شد

با هروئین رفته به بازارشان
گشته فروشنده ی سیارشان

پس پسرانم همه با افتخار
مثل پسرهاي تو مشغول کار

***

دختر من در پي شلوار جين
رفت به يونايتدِ شيخان نشين !

دید که جین کرده به پا فائزه
خواست برایش بخرم جایزه

بودجه اش حیف که تأمين نشد
خطبه ي تو، نطق تو هم جين نشد

رفت دوبي دخترِ کم سن و سال
تا بخرد جين و کمربند و شال

شیخ عرب داده به او قول جین
با دو سه تا قول دگر همچنین

یک دو سه ماهیست که رفته جنوب
گیر نیاورده ولی جنس خوب!

***

شوهر من آدم دلپاک بود
قهوه چي شعبه ي ساواک بود

بود بدون نظري آن ميان
شاهد رفتامد روحانيان

ضمن پذيرائي ِ با چاي و کيک
با همه شان داشت سلام و عليک

داشت به ياد از همه شان نام ها
نام بسي حجت الاسلام ها

گفت اگر شاه شود سرنگون
زود ز ساواک بيايم برون

نزد رفيقان خودم ميروم
قهوه چي حوزه قم ميشوم

ليک دو سه ماه پس از انقلاب
نيمه شبي جلب شد از رختخواب !

خورد به او با همه ي دلخوشي
مهر شکنجه گري، آدمکشي !

من به بزرگان متوسل شدم
آب شدم خاک شدم گل شدم

لیک نکردند نگاهي به من
تا به چه کار آمده اين پيرزن

حالتشان حالت انکار بود
قصه ی انگار نه انگار بود

صبح ِ من اينگونه اگر شام شد
صبح دگر شوهرم اعدام شد

گیر رفیقان خود افتاد و رفت
عمر خودش را به شما داد و رفت!

***

حال تو ای اکبر صاحب خرد
رحم بکن بر من و این حال بد

هیچ نخواهد ز تو این پیرزن
لیک بکن فکر به مام وطن

اين همه ظلمي که به ملت شده
ملت اگر دمخور ذلت شده

آن همه بيدادگري بهر دين
آنهمه اعدام که شد در اوين

خودکشي کارگر و کارمند
بابت درماندگي از چون و چند

کليه فروشي جوانان ما
اينکه شده شهرنو ايران ما

حذف نويسنده ي " بد" نيمه شب
کارد به آن دکتر " بد" در مطب

قتل برومند و سپس بختیار
کشتن مردان حقیقت شعار

تيرخلاصي به حقيقت زدن
نام سعيدي مثلاً خط زدن

در ميکونوس کشتن مردان کُرد
پای شما اینهمه باید شمرد

اين همه زير سر سرکار بود
نقطه ي تو مرکز پرگار بود

سيّدعلي نيز که والي شده
با نظر حضرتعالي شده

باز همی تیز کنی تیغ او
کم نکنی هیچ ز تبلیغ او

نیست ولی ملت صاحبنظر
از بده بستان شما بی خبر

الغرض اي اکبر عاليجناب
غصه نخور گر نشدي انتخاب

گرچه درین دوره یکی بدسگال
آمده و بر تو زده ضد حال

باز علمدار و سخنگو توئي
چون پرزيدنت تر از او توئي

چونکه بهرحال تو پر مايه اي
صاحب صد آستر و لايه اي

اي پرزيدنت همه فصل ها
فرع ِ تو باشد همه ي اصل ها

اِند ِ سخن ، ختم کلامي شما
مصلحت انديش نظامي شما

حجت الاسلام پرآوازه اي
آنور محدوده و اندازه اي

هست در عمامه ي تو رازها
شعبده ها دارد و اعجازها

من که به عمامه ي تو ميپرم
آب گذشته است دگر از سرم

ترس ندارم ز پليس شما
وز قلم مدح نويس شما

هر قلمي رام تو شد خوب شد
هرکه نشد رام تو، مغضوب شد

***

آه ببخشيد اگر شد زياد
حرف من پيرزن بيسواد

چونکه سر درد دلم باز شد
دانه ای از خرمنی ابراز شد


حال به تو پس دهم عمامه را
باز ادامه بده برنامه را

لوله ي نفت آنطرفي باز کن
شعبده را اینوری آغاز کن

شاد ز عمامه و از دلق باش
منتظر محکمه ی خلق باش

---------------
[اصغرآقا، سايت هادی خرسندی]























Monday, July 13, 2009

فقط مانده وطن از چین بیاریم! - -مهدی استاداحمد

نه تنها پیرهن از چین بیاریم
که اقلامی خفن از چین بیاریم

برای رفع مشکل از جوانان
در این فکریم زن از چین بیاریم!

کفن پوشان راه محو فقریم
ولی باید کفن از چین بیاریم

دکانها مملو از پوشاک چینی است
از این پس رختکن از چین بیاریم

اگر آن چیز نیکو را لولو بُرد
نکن شیون لَبَن از چین بیاریم

چراغ مه شکن وقتی نداریم
چراغ مه شکن از چین بیاریم!

هزار و صد تومن لازم اگر شد
هزار و صد تومن از چین بیاریم!

ولی، شاید، اگر، داریم، اما
یقینا، واقعا از چین بیاریم

گلاب قمصر کاشان گران است
بیا مُشک خُتن از چین بیاریم

به هر صورت به سود ماست کلا
اگر حتی لجن از چین بیاریم

به جای رستم دستان و سهراب
اساطیر کهن از چین بیاریم

برای شاعران الفاظ کمیاب
جُعَل، حِربا، زغن از چین بیاریم

پر طاووس در دنیا گران است
دماغ کرگدن از چین بیاریم

اگر با زلزله تهران فرو ریخت
دوباره یک پکن از چین بیاریم

دموکراسی فراوان اولا هست
نباشد ثانیا از چین بیاریم

و آزادی که اصلا مشکلی نیست
ترن پشت ترن از چین بیاریم

دهنها خسته شد از نطقهامان
یدک باید، دهن از چین بیاریم

ترقه، فشفشه، باروت، موشک
خطرناکه حسن! از چین بیاریم

خلاصه جنس کشور گشته چینی
فقط مانده وطن از چین بیاریم

بیا تا دست یکدیگر بگیریم
و سر تا پا بدن از چین بیاریم

به هر صورت سیاست اینچنین است
به ما هر چی بگن از چین بیاریم

Saturday, April 04, 2009

يا اخی، در نيار که طاقت عرب نداريم! - هادی خرسندی

"به گزارش خبرنگار مهر، در پايان ديدار تيم های ملی فوتبال ايران و عربستان که به برتری ۲ بر يک عربها انجاميد بخش عمده ای از يکصد هزار تماشاگر حاضر در ورزشگاه آزادی به طور ايستاده نظاره گر ناکامی تيم کشورمان بودند و شعارهايی را عليه کادر فنی و علی دايی سر دادند.
در اين بين علی دايی برای در امان ماندن از پرتاب احتمالی اشيا از سوی تماشاگران با چند دقيقه تاخير و در ميان بازيکنان عربستان راهی رختکن شد."

يا اخی، در نيار که طاقت عرب نداريم!


چنان ملت ز دائی در غضب شد
که ناگه دائی-اش از بيخ عرب شد

به همراه عرب در رختکن رفت
به سوی اجنبی از هموطن رفت

از او پرسيد خالد بن ولائی
چرا پس يا اخی فی بين مائی؟

به پاسخ گفت دائی: ياحبيبی
پناهم ده که هذا من غريبی!

×××

زمانی قهرمانی بود دائی
برای خود جهانی بود دائی

همه در خدمتش آماده بودند
برايش مثل خواهرزاده بودند

ولی کم کم عليدائی، ولی شد
وجودش مايه‌ی صد معطلی شد

فقيهی شد به کار باندبازی
برای اين و آن پرونده‌سازی

که: "اين در بازی ماقبل فينال
نداده پاس من را پسٰ، فلان سال"

"فلانی در فلان جام جهانی"
"به جای من زده گل ناگهانی!"

"فلان آدم نميدادم اگر هل"
"خودم صدتای ديگر ميزدم گل!"

دريغا قهرمان غرق غرض شد
در آشپزخانه گرم پخت و پز شد

برای اين بپز مرغ و فسنجان
دريغ از ديگری کن لقمه‌ای نان

بده آشی به آن فوروارد خسته
به رويش يک وجب روغن نشسته

گلر را سيخ برگ و ديس ماهی
به هافبک گشنگی ده تا بخواهی

اگر اين زور گفتن هست آسان
سقوط قهرمان، آسانتر از آن!

(اگرچه، ميتوان ماندن، به سختی
هميشه قهرمان، مانند تختی)

خصوصاً گر که وابسته به تيمی
تو در سود و زيان آن سهيمی

چو ميباشی مربی، بی‌نظر باش
ز حب و بغض و غيره برحذر باش

وگرنه آن که کرده قهرمانت
به پائين ميکشد از نردبانت

مشو غافل ز زور خشم مردم
اگر افتاده‌ای از چشم مردم

گريزد ملت از مرد ريائی
چه از بهرش عمو باشی چه دائی

چه کاپيتان، چه رهبر، چه فلانی!
نپنداری ز ملت در امانی

که می‌‌بينی اقامتگاه تو ساخت
در آنجا که عرب رفت و نی انداخت!

×××

عرب در رختکن بيرون شد از شورت!
کوچ تيم خودی را پاره شد چرت

که يا صاحبزمان خوردم گلش را
چرا بايد ببينم شومبلش را!

عکس : دوبرادر مکتبی




Friday, April 03, 2009

آیت الله ِ انقلاب آمد - هادی خرسندی


بی. شد و بی. شد و سپس سی. شد
ماهواره هم انگلیسی شد
به صدایش اضافه شد سیما
طرح برنامه‌ها حریصی شد
آیت الله ِ انقلاب آمد
بی. شد و بی. شد و سپس سی. شد
ماهواره هم انگلیسی شد

به صدایش اضافه شد سیما
طرح برنامه‌ها حریصی شد

آیت الله ِ انقلاب آمد
نرم، مشغول پنبه‌ریسی شد

در تمنای نفت، ام.آی.سیکس
کاروبارش دعانویسی شد

با همان مهره های «ایرانی!»
باز مشغول کاسه‌ لیسی شد

پاچه خورهای شاه ِ دین، با هم
کارشان همچنان خبیثی شد

نومسلمانی از دوسو خوشرقص
با دوتا حکم، در رئیسی شد

دور آفاق را صبا گردید
وز چپ و راست غرق پیسی شد

حوزوی شد خبر، نعوذالله
همه تفسیرها حدیثی شد

در اکاذیب، دست و دلبازی
در حقایق، ولی خسیسی شد

فارسی گر سلیس نیست چه غم
که تملق به این سلیسی شد

پاسداران مخفی آمده اند
جوّ استودیو، پلیسی شد!

برفراز است آنتن ملکه
میدهد عمر و میکند تلکه

Wednesday, April 01, 2009

واجبی یا پولونیم - هادی خرسندی

پوتين شنيده‌ام که نوشته به سيدعلي
ما غول صنعتيم و نداريم شاخ و دم
تکنولژي ما و شما در مقايسه
چيزيست مثل رابطه‌ي آهک و اتم
بهر نمونه، موقع قتل مخالفان
من ميکشم به شيوه‌ي مسکو، تو سبک قم
در « چيزخور» نمودن مأمور خاص خويش
تو واجبي دهي به طرف، من پلونيوم

شعر 13 بدر - زری اصفهانی


سیزده بدر خوش بگذرد
بترس از عدد سیزده
و رو به دشت و سبزه و صحرا کن
که روز سیزدهم روز نحس تاریخ است !
امام سیزدهم را دیدی
چه غول بی پدری بود؟
عجب امام کله خری بود!
که ازمیان کتاب اجنه ها آمد
و گرچه روز سیزدهم رفته بود
ولی به ماه یازدهم برگشت
و با خودش هزار غول بی سرو پا را آورد
چرا قبول نکردی
که سیزده عد د نحسی است
و یک امام سیزدهم را هم
به گنجه امام های خود افزودی
ببخش اما
چقدر ساده و ابله بودی
چه اشتباه بزرگی فرمودی
که بعد قرنها عقبگرد کرده و رفتی
بسوی یک امام تازه روی نمودی
ولی عجب امام کله خری بود
آن امام سیزده نحس و شوم
که نحسی اش بطرز غریبی
هنوز مانده در این مرز و بوم
اگر چه ربع قرن گذشته است
ولیک آن امام راحل منحوس
هنوزهم میان گور نفس میکشد
ودرمیان هرم نفس هایش
زمین و آب و باد و هوا میسوزد
و از نفیر ترسناک اژدهای وجودش
فرشتگان خاک و درختان و آبها میمیرند
به دشت و کوه و بیابان برو
بترس از عدد سیزده
و از امام سیزدهم نیز

Tuesday, March 24, 2009

Tuesday, March 17, 2009

آقای جمهوری اسلامی -اگه میخوای حضور میلیونی ببینی امشب بیا بیرون -طنز از علیرضا رضایی

آقای جمهوری اسلامی !
.
اگه میخوای حضور میلیونی ببینی امشب بیا بیرون !
خبرها از تهران حاکی از روئیت یک هاله دود اطراف یک هاله نور است . طبق اخبار واصله ملت در حالی به استقبال این جشن باستانی میروند که تلاشهای گمنام امام زمان برای خانه نشین کردن مردم اصلاً نتیجه نداد . به همین مناسبت در حال حاضر جمهوری اسلامی بشدت مبتلا به ریغ سرگردان شده است : موقعی که شام نهار میدهد که مردم بیرون بیایند هیچکس نمی آید موقعیکه شام نهار میدهد که خانه بمانند همه میروند پیاده روی خانوادگی . این درحالیست که دفتر هماهنگی قمبل عظیم طی سی سال گذشته آخر هیچ جوری نتوانست مراسم چهارشنبه سوری را بچپاند تو پاچه اسلام تا در این شب عزیز ملائکه در هنگام قاشق زنی برای ملت غش و ضعف بروند !
به همین مناسبت ستاد سنگرسازان بی ترمز با انتشار بیانیه ای به بیت الحرام اعلام کرد این جنگ نیست چهارشنبه سوری است ولی ظاهراً قرار است نظام همین امشب سرنگون بشود . این ستاد تصریح کرد طبق مشاهدات بعمل آمده فقط تا این لحظه صدها قبضه سلاح باستانی اعم از سیگارت ، هفت ترقه ، فشفشه ، کوزه جنی و امثالهم که همگی در دوران هخامنشی ها به قصد براندازی اختراع شده است ، دست ملت شناسائی گردیده . این درحالیست که صدای انفجار تعدادی از این مهمات باستانی به توپ ۱۶۰ میلیمتری میماند لیکن تاکنون گزارشی از اصابت ترکش خمپاره به هیچ جائی از هیچ جائی واصل نشده !
در همین راستا صدا و سیمای جمهوری اسلامی که ضرغامی را هر روز بیشتر شبیه دماغ پینوکیو میکند با پخش صحنه های کاملاً واقعی از مفقود الاثر شدن تعدادی نوجوان ۴۲ ساله بر اثر انفجار ترقه خبر داد . در صحنه دیگری یک کودک ۸۶ ساله درحالیکه از کمر به پائین قطع شده است کامبیز را باعث انحراف خود دانست . وی تصریح کرد قرار بود ما امشب مثل هر سال فقط یک کمی عرق بخوریم تخته بازی کنیم ولی ترقه بازی خصوصاً به قصد براندازی خیلی بیشتر از تخته بازی به هر قصدی حال میدهد . وی در پاسخ به این پرسش که آیا باز هم حاضری بری ترقه بازی کنی گفت آره !

Sunday, March 15, 2009

در راستای تقابل با چهارشنبه سوری (خبرها) -بچه ها آمادن؟ ترقه ها آمادن؟ امشو شوئه شه لیپک لی لی لونه !



در راستای تقابل با چهارشنبه سوری (خبرها)
بچه ها آمادن؟ ترقه ها آمادن؟ امشو شوئه شه لیپک لی لی لونه !
.
دفتر نمایندگی ولی فقیه در امور فشفشه و کوزه جنی هرگونه مراسم چهارشنبه سوری را از مصادیق یکجور براندازی برشمرد . این دفتر که بسختی در حال استخراج حدیث و روایت درباره قاشق زنی میباشد افزود چنانچه در شب چهار شنبه سوری از کسی ترقه در برود هزار فرشته موکل شب اول قبر توی کفنش سیگارت می اندازند . گفته میشود چنانچه در این شب مسلمانان جهان بجای ترقه در کردن ساعت ۹ شب میرفتند پشت بام تکبیر میگفتند جمهوری اسلامی هم با ماهواره میبردشان فضا سواری . طبق سنت حسنه سالهای اخیر ، برگزار کنندگان این مراسم عموماً از طریق بته جقه و هفت ترقه ساعت ۷ غروب وارد صحنه شده ساعت ۹ شب دینامیت فیتیله ای روشن نموده و تا آخر شب اگر نارنجکهایشان خواب نظام را بر هم نزند خودشان هم خوابشان نمیبرد . گفته میشود ملت ایران اصولاً خوششان می آید کارهائی را که نظام خوشش نمی آید با ایجاد سر و صدا شدیداً انجام بدهند !
به همین مناسبت ستاد هماهنگی گمنام امام زمان از حضور یکپارچه بی ترمز خبر داد . این ستاد همه ساله برای حفظ سلامت روانی جامعه از طریق ایجاد حکومت نظامی اقدام به حفظ ارکان نظام مینماید . حکومت نظامی مربوطه که صرفاً به قصد حفظ سلامت دلبندان مردم برگزار میشود عموماً جان دلبندان مردم را هم میگیرد . گفته میشود چنانچه برای حفظ سلامتی کسی پنجاه نفر با چماق بگیرند بزنندش نامبرده تا پایان عمر کوتاهش دیگر سرما نمیخورد . به کسانی که تا پایان عمر کوتاهشان سرما نمیخورند اختصاراً خدا بیامرز هم گفته میشود . توضیحاً اینکه حکومت نظامی یک چیزی است که در دوران شاه خائن برای ایجاد رعب و وحشت اجرا میشد لیکن الآن با رعب و وحشت از شاه خائن برگزار میشود . همچنین ارکان نظام هم یک چیزی است که در مقابل شرق و غرب و اصولاً همه گونه دشمن و جن و پری بخوبی ایستادگی میکند ولی اگر یک ترقه زیر پایش در برود یه تیکه میریزد زمین . عموماً جمهوری اسلامی فقط از پس مشکلات بزرگ برمی آید لیکن چنانچه مشکل کوچک باشد حتماً تا آخر هفته جوری میشود که رهبری برای دشمن شکن نماز جمعه را خودش بخواند !
مورخان میگویند مراسم تاریخی چهارشنبه سوری بدلیل حرکت وضعی کره زمین کم کم دارد تبدیل به یک مراسم سیاسی میشود . گفته میشود در دوران باستان مردم با پریدن از روی آتش "سرخی تو از من زردی من از تو" میخوانند لیکن الآن با پراندن آتش "سید علی پینوشه ایران شیلی نمیشه" میخوانند . به گفته حضرت زرتشت اتفاقاً کردار نیک گفتار نیک که میگویند یعنی همین
!

خاتمی به نفع میرحسین پر ! -چهار روز نتونستی کاندید بمونی خواستی چهار سال رئیس جمهورباشی ؟!



خاتمی به نفع میرحسین پر ! (خبرها)

طنزاز علیرضا رضایی
چهار روز نتونستی کاندید بمونی خواستی چهار سال رئیس جمهور.
باشی ؟!
نظر به اینکه در طول تاریخ هر وقت ما وارد انتخابات شدیم کاندیدای مورد نظرمان بجای باختن پودر شد و نظر به اینکه هر وقت ما پیشگوئی انتخاباتی کردیم دقیقاً همه چیز اتفاق افتاد جز چیزی که ما گفته بودیم و نظر به اینکه کم کم داریم به این نتیجه میرسیم که این حرفها بما نیامده ولی هر کاری بلد باشیم میکنیم تا این گه دوباره رئیس جمهور نشود لذا سه راه جدید برای حضور انتخاباتی خودمان در نظر گرفتیم باشد تا کسی فکر نکند کم آورده ایم !
راه اول : روزی سه دفعه به خودمان بگوئیم میرحسین دیگه کیمدی ؟! اینکار کمک بزرگی بما میکند تا ندانیم بعد از خاتمی قرار است به کی رأی بدهیم . ما تحقیق نمودیم دیدیم تفاوت خاتمی با میرحسین اینست که اولی را نمیشناسیم ولی دومی را نمیخواهیم که بشناسیم . این اتفاقاً خیلی هم باحال است چون همیشه کسانی که ما نمیشناسیمشان رأی خوبی می آورند . عمراً مگه همین خاتمی را دفعه اول کسی میشناخت که رئیس جمهور شد ؟ ما میخواستیم پوز بزنیم که زدیم اصلاً اینهمه اینها از ما استفاده های ابزاری کردند یکدفعه هم ما چه اشکالی دارد ؟ اینهم که بگویند اینهمه دنگ و فنگ فقط برای اینکه پوز بزنی ؟ حرف مفت است این خاک بر سر رئیس جمهور بشود همین یک کار را هم نمیتوانیم بکنیم . لااقل دلمان که خنک میشود !
راه دوم : روزی سه دفعه بشینیم یک شکم سیر به خاتمی فحش بدهیم . دوستان عنایت داشته باشند که برای ما اصلاً هیچ فرقی نمیکند که چه جور فحشی به خاتمی بدهیم ضمن اینکه چون فحشهای سیاسی عموماً کار آدم را راه نمی اندازد خودمان به شما پیشنهاد میکنیم بروید فحشهای اخلاقی بدهید . باور کنید از تورم فحشهای نداده داشتیم غمباد میکردیم هزار دفعه به همه گفته بودیم که مشارکت ما در انتخابات نه بخاطر احساس مسئولیت و اینجور چیزهای هشل هفت بلکه فقط بخاطر اینهمه پولهائی است که بما میدهند هیچکی باور نمیکرد . خب حالا که قرار است از این به بعد با پولهای میرحسین احساس مسئولیت بکنیم و پولهای قبلی را هم تمامش را خرج کرده ایم رفته پس چه خیالیه ؟! حسن بزرگ اینکار اینست که ما بهرحال میخواهیم در انتخابات شرکت کنیم پس با استفاده از فحش سر حریفمان را گرم میکنیم بعد کسی که نمیشناسیمش را رئیس جمهور میکنیم . ما که غزه مزه نداریم مجبوریم اینطوری سر حریف را گرم کنیم !
راه سوم : همین دو راه بالا را روزی سه دفعه تکرار کنید انشالله تا اعلام کناره گیری کروبی به نفع میرحسین کارمان را راه می اندازد . اگر راه نینداخت هم مهم نیست چون ما اصلاً کاری نداریم که راه بیفتد یا نیفتد . اگر کار داشتیم و بیکار نبودیم که نمیرفتیم از خاتمی و میرحسین پول بگیریم احساس مسئولیت کنیم بلکه آخر هفته ها تفننی میرفتیم دزدی یکماه اموراتمان میگذشت خیلی هم از وضع موجود راضی بودیم مجموعاً خوش میگذشت . تازه احمدی نژاد خیلی هم خاطر دزدها را میخواهد ماهی یکبار میرود سفر استانی هی میگوید دفعه بعد اسم ما را افشا میکند ولی دفعه بعد هم همینرا میگوید بسکه دهنش قرص است !
نتیجه اقتصادی : دیدید ما در همه حال چه خوب بلدیم مخ ملت را تیلیت کنیم ؟ اگر دیدید شماره حساب ما در ایمیلمان موجود است فقط قیمتها دو تومن کشیده بالا که فکر کنم بخاطر همه چیز باشد جز بحران جهانی ! هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم ! با تشکر از احساس مسئولیت شما !

Friday, March 06, 2009

فال انتخاباتی خاتمی - دایی جان ناپلون

دایی جان ناپلون
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
باشد که بار دیگر بازی دهند ما را

مردم به یاد دارند آن هشت سال پیشین
باید زدودش آنرا با لیف و سنگ پاها

آن نیشخند پیشین یارب به یادم آور
تا شیره ای بمالم این لخت کله ها را

آن گفتگو و سازش،آن مصلحت و مالش
لازم شود چو انصار کوبند مخچه ها را

باشد که شاد باشند این داریوش و جعفر
ساقی پیاله ای کن آن واجبی دوا را

ذوبید هر دو بیضه در کورهء ولایت
نایابی آن دما سنج کو سنجد آن دما را

مشغول ماست مالی، گاهی به بیضه مالی
وان چه که رهبرم خواست این بینوا گدا را

مردم فریب خوردند زین خرقه می آلود
پر شد هر آنچه زندان در دست بود ما را

نومید بودمی من از فرصتی دوباره
تا اینکه رهبری داد اذن و اجازه ها را

لیلی چه گریه ای کرد در پشت آن تریبون
اسکار دادمش گر بود اقتدار ما را

خم شد کمر فراوان زیر فشار محمود
قرص کمر بیارم تا شق شود نظاما

شاید که بار دیگر مردم دهد مرا رای
تا عاقبت بریزم آن مانده آبرو را

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند
نیکی تو از که دیدی کو پوشد این عبا را

دایی جان نکرد شرکت در انتخاب صوری
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

- نامهای کامل شده متن: داریوش فروهر، محمد جعفر پوینده، لیلی حاتمی، محمود احمدی نژاد
از وبلاگ دایی جان نا پلئون

Monday, February 23, 2009

گوسفندو می خوای بخوری يا می خوای توضيح‌المسائلی بکنی؟ -هادی خرسندی

گوسفندو می خوای بخوری يا می خوای توضيح‌المسائلی بکنی؟



- الو! آقا، گوسفند زنده دارين؟
- بعله.
- با قصابه؟
- پس چی؟ خيال کردين خودش تنها مياد؟
- چنده؟
- واسه چی ميخواين؟
- آبگوشت و کله پاچه و چلوکبابش فرق ميکنه؟
- منظورم اينه که نذری ميخواين يا خوراکی؟
- فرقش چيه؟
- اگه نذری باشه قصاب ِسيد ميفرستيم.
- چه فرقی داره؟
- گرونتره.
- چرا گرونتره؟
- واسه اينکه ثوابش بيشتره. نذر زودتر قبول ميشه.
- از کجا می‌فهميم سيده؟







- از اسمش. سيد باشه اسمش مثلاً سيدرضاست يا سيد اصغره. سيد نباشه رضای خاليه يا ميثمه.
- شناسنامه‌شو مياره؟
- آقا ميخواين قصابی کنه براتون يا ميخواين عقدش کنين؟
- آخه ممکنه سيد نباشه؟
- کی سيد نباشه؟
- همين قصابه.
- اختيار داری جوون. گوسفنده ممکنه سيد نباشه، ولی قصابه لاولله. اولاد پيغمبره!
- ميدونم. ولی ميگم اين روزها تقلب زياده.
- باشه!
- ممکنه بعضی‌ها سيد نباشن ولی کلک بزنن بگن سيديم.
- امکان نداره. ميرن جهنم! شما اصلاً اون دنيارو دست کم نگيرين. عربی بلدی؟
- نه. چطور مگه؟
- ميخواستم يک آيه‌ی عربی برات بخونم حساب کار دستت بياد.
- حالا بخون. بعضی کلمه‌هاشو ميفهمم.
- نه بابا، فايده نداره.
- نه آقا خواهش ميکنم بخون!
- نه ديگه. آخه منم همشو حفظ نيستم. خلاصه ميگه در جهنم گناهکارها عذاب ميشن. حوری و غلمان هم بهشون تعلق نميگيره.
- بالأخره گوسفند چنده؟
- چندتا ميخواين؟
- يه دونه.
- چندتا قصاب ميخواين؟
- مگه چندتا قصاب لازمه؟
- بستگی به خودتون داره.
- فکر ميکردم بستگی به گوسفنده داره.
- نه بابا. اون بيچاره که يکدونه هم از سرش زياده.
- از سر همه‌ی گوسفندا يک قصاب زياده.
- حالا وارد اون بحث نميشيم. يک قصاب ميخواين با يک گوسفند؟
- بعله.
- گفتين قصابش سيد باشه؟
- خيلی قيمتش فرق ميکنه؟
- بستگی داره چه جور سيدی بخواين.
- مگه چندجور سيد دارين؟
- سيد معمولی داريم، سيد طباطبائی هم داريم.
- فرقش چيه؟
- ای آقا. شما ميخوای فرق همه‌چی‌رو بدونی؟ معموليش اونه که فقط پدرش سيد باشه، طباطبائيش اونه که دوبل باشه. پدر و مادرش هردو سيد باشن. قيمتش هم دو برابره ولی خب تخفيف سادات بهش ميخوره.
- ارزونتر چی دارين؟
- سيد لايت داريم که فقط مادرش سيده. خودش فقط شب جمعه سيد حساب ميشه اما توی هفته همون نرخ عامه.
- گوسفنده چی؟
- گوسفنده ديگه!
- منظورم اينه که نميشه چند تا گوسفند بيارين يکيشو انتخاب کنيم؟
- نه داداش. ما چوپون نيستيم، قصابيم. قصاب. سرباز انقلاب!
- پاسداری شما؟
- نه عزيزم. عرض کردم قصاب. سرباز انقلاب!
- از کی تا حالا قصاب ها سرباز انقلاب شدند؟
- از وقتی آقای خاتمی گفت. البته ايشون فقط لاجوردی قصاب اوين رو گفت اما شامل حال همۀ قصاب ها ميشه.
- بالاخره چند تمام ميشه؟
- گوسفند با يک قصاب؟
- بعله.
- سرشو خودتون ميبرين؟
- سر چی رو؟
- گوسفند رو خودتون ذبح ميکنين؟
- پس قصاب واسه چيه؟
- قصاب واسه قصابيه جونم. سر گوسفندو نميبره!
- پی کی ميبره؟
- سلاخ عزيز من!
- فرقش چيه؟
- سلاخ ذبح ميکنه، قصاب لاشه‌رو تکه تکه ميکنه ميفروشه. شعر شاملو رو نشنيدی؟ ميگه "سلاخی زار زار ميگريست. عاشق قناری کوچکی شده بود."؟
- شما شعر شاملو هم بلدی؟
- اختيار داری. پريروز داشتم گزارش ميخوندم ميگفت درصد بالائی از زنان تن فروش تهرانی مدرک دانشگاهی حتی تا سطح کارشناسی دارند (×). جمهوری اسلامی سطح دانش عمومی رو برده بالا جونم. فاحشه ‌هارم با سواد کرده. خب ما هم قصاب همين حکومتيم ديگه. چرا سواد نداشته باشيم؟



- از درآمدتون راضی هستين؟
- بد نيست. آخه من دبير آموزش و پرورش هم هستم!
- پس اين شغل دوم شماست.
- نه بابا. اون شغل دوممه!
- يعنی باهاس سلاخ هم سفارش بديم؟
- حالا اگه يک پول اضافه بذارين کف دست قصابه ممکنه سلاخی هم واستون بکنه.
- شما خودت ميای؟
- نه بابا. من منيجرم. البته اگه بخواين ميام ولی نرخم گرونتره.
- سيدی؟
- نه ولی منيجرم. منيجر از نظر جدول استخدامی همرديف سيد حساب ميشه!
- يک گوسفند زنده بيارين ذبح کنين چند درمياد؟
-اولاً ديدم هوس کله پاچه کردی. ميدونين که پوست و روده و کله پاچه شم خودمون برميداريم.
- واسه چی؟
- قانونه!!
- چه قانونيه؟
- قانون مملکتيه!
- پارلمان تصويب کرده؟
- اونشو ديگه نميدونم. بعيد هم نيست. چون از وقتی که من اومده‌م توی اين کار داره اجرا ميشه. حالا قانونش از مجلس گذشته يا آئين نامه داخلی صنف قصابه نميدونم.
- حتماً ماده واحده بردن مجلس با قيد سه فوريت تصويب شده!
- شما ميخوای مسخره کنی، مسخره کن ولی بهرحال پوست و روده و کله پاچه‌اش مال ماست. طبق قانون!
- چرا مسخره کنم. بالاًخره صد ساله که مملکت ما پارلمان داره. پوست و روده و کله پاچه هم سهم شماست از مشروطيت!
- اِ. با رضا پهلوی هم که فاميل دراومدی! داداش متلک بندازی گوسفند موسفند خبری نيست. قصاب مياد بدون گوسفندها!
- شوخی ميکنم عزيز من. حالا چند کيلو هستش؟
- دفعه اولته انگار.
- يکخرده از دفعه اول هم کمتر!
- عرض به حضور، داشتم ميگفتم، که شما زدی به مشروطيت و موضوع عوض شد. همه جورشو داريم. اگه نذری ميخواين باشه خب هرچی بزرگتر باشه ثوابش بيشتره. اموات بيشتری ازتون آمرزيده ميشه. کوچيک باشه واسه امتحان رانندگی و اينجور چيزا خوبه. اما اگه مريض دارين نذر کردين خوب بشه متوسطش خوبه.
- همون متوسط.
- نذرتون چيه؟
- نميدونم والله. مادرم نذر کرده ولی خودمون ميخوايم بذاريم لای باقالی‌پلو.
- نميشه که. نذر ميکنين باهاس گوشتشو بدين بيرون. نذر پدرم چرب شيکمم؟ باهاس بدين به مستحق. معمولاً هم ما خودمون زحمتشو ميکشيم. با هر بدبختی هست ميندازيم تو ماشين مياريم ميون فقير بيچاره‌ها تخس ميکنيم.
- کيلوئی چند تخس ميکنين؟
- پول از شما نميگيريم. واسه ثوابش ميکنيم.
- منظورم اين نبود.
- پس چی؟
- هيچی. بگذريم.
- آره بگذريم. صرف نداره برات. يعنی برا دک و دنده‌ت!
- چقدر هزينه‌اش ميشه ارباب؟
- ای‌ی‌ی .... دويست سيصد دلار بده ديگه.
- دلار ندارم. پول ايرانی فقط دارم.
- پس مام گوسفند نداريم. پشگلشو فقط داريم!
- اينطور به پول کشورت توهين نکن.
- توهين؟ تازه دارم ارزششو ميبرم بالا. الان کود حيوانی در بازار از ريال گرونتره!
- باشه بابا. يک کاريش ميکنم. وزنش چقدره. کوچيکش چقدره، متوسطش چقدره، بزرگش چقدره؟
- راستش فرقی نميکنه. همه وزنشون يکيه. بستگی داره شما چند کيلوئی بخوای!!
- يعنی چی؟
- يعنی اينکه اينا تروک‌های بيزينس‌مونه. حالا چون شما خيلی کنجکاوی بهت ميگم. کلی نمک ميريزيم لای علفاش. حيوان نمک ميخوره حسابی تشنه‌اش ميشه. اونوقت به ميزان مناسب با سفارشی که مشتری داده، آب می‌بنديم به نافش! وقتی هم ميرسيم قبل از اينکه شاش کنه وزنش ميکنيم تحويل مشتری ميديم ميگيم خدا بده برکت.
- بعد مشتری بدبخت می‌بينه خدا برکت به شاشش داده!
- عوضش گوسفندش کوچيک ميشه! نذرش چيه؟
- چی؟
- ميگم مادر چی نذر کرده؟
- واسه اندازه‌ گوسفند ميگی؟ اونش مهم نيست. شما گوسفند گنده بيار. تشنه هم باشه قبوله. حضرتعباسی آب زياد بهش نده که راهروی مارو به گند نکشه.
- اصلاً ميخوای آبشو توی يک بشکه کنم سوا بيارم. ها ها ها ها!
- اتفاقاً يکی از دوستان ما ترياک ميکشه. به فروشنده‌هه گفته آشغال قاطيش نکن. گفته آشغال‌هارو سوا بده من پولشو بهت ميدم!
- ها ها ها!
- قبول نکرده. گفته بايد قول شرف بدی که قاطيش ميکنی ميکشی! گفته وگرنه بدعادت ميشی ديگه هميشه جنس خالص ميخوای. گفته اينهمه ما زور زديم که مزه اصليش يادتون بره.
- هميشه همينجوره. مردم وقتی يک چيزی‌رو مزه کنن، انتخابات، دمکراسی، به قول عارف ملت ار بداند ثمر، ملت ار بداند ثمر، آزادی را، برکند، برکند، برکند ز بن ريشه‌ی استبدادی را!
- مصراع اولشو دوبار گفته؟
- آره انگار.
- نه آقاجان. خانم گيتی اينجوری خونده‌تش. به خاطر آهنگ.
- من موسيقی وارد نيستم. قصابم.
- خلاصه که حکومتگرها هم مثل موادفروش‌هاند.
- برعکس. موادفروش‌ها مثل حکومتگراند.
- خلاصه ديگه ترياک خالص گير فلک هم نمياد.
- خصوصاً اون ترياکی که کارل مارکس گفته بود!
- اونو که اونقدر آشغال قاطيش کردند که صد رحمت به ترياک تقلبی.
- آره. چه آشغال‌های متنوعی. آخوند و خاخام و کشيش و کاردينال و پاپ و ربای و حجت الاسلام و ....
- آقاجان. چی شد بالآخره؟
- نگفتی خانم والده چی نذر کرده!
- گفتم فرقی نميکنه. شما گوسفند‌رو بيار.
- برای ما فرق ميکنه آقای عزيز.
- چه فرقی ميکنه؟
- ميدونی داداش. بعضی‌ها نذرهای عوضی ميکنن کار دست ما ميدن. يک خانمی نذر کرده بود که گوسفند‌رو بگيره پول ما‌رو نده. حالا اون هيچ‌چی، اما کلاً ما بايد متن نذرهارو به وزارت اطلاعات گزارش بديم.
- وزارت اطلاعات؟
- آره. کميسيون نذورات! آخه بعضی نذرها مغايرت مذهبی داره. بعضی‌هاش هم برای ضديت با رِژيمه. اينها هم بايد چهارچشمی همه چيرو بپّان نه. اومديم و يکی، نذرش، گرفت، پيش خدا قبول شد. اينا ميگن البته. چی نذر کرده بوده؟ سقوط رِِژيم...
- عجب!

- جون شما. اعتقاد داشته باشی همينه ديگه.
- پس ولش کن آقا. اصلاً نخواستيم گوسفند.
- نميشه ديگه عزيز. تلفن‌های ما کنترله.
- جدی.
- خيلی جدی.
- ای بابا.
- شما يک کاری بکن. گوسفند‌رو فقط به نيت همون کباب و باقالی پلو بخر.
- من از اولش هم همينو ميخواستم. مادرم ميخواست يک نذر هم قاطيش کنه.
- بهشون بگو يک دفعه ديگه.
- ٱره بابا. همين کارو ميکنم. حوصله‌ی دردسر ندارم.
- دمت گرم.
- حالا بالآخره کی اين گوسفنده وصال ميده؟
- هان؟... گوسفند؟... وصال؟... آره؟...! .... توضيح‌المسائلی؟...
- چی؟
- خجالت نکش جوون. ما از اين مشتری‌ها هم خيلی داريم. چندتا گوسفند حسابی هم داريم برای همين کار. آخرشم نذری ميکشيمشون.
- نه جانم. من اهلش نيستم. با حيوانات حرفشو نزن.
- آهان. پس چرا ز اول نميگی عزيز من. اهل حيوانات نيستی. گرفتم. قصاب ماده ميخوای. آره؟ گوسفند هم همراهش نباشه. ای شيطون! بگو عزيزجان. خجالت نداره. توی اين مملکت ۹۹درصد بيزينس‌ها يکجوری بهمديگه وصله.
- چی ميگی آقا!
- ميگم خجالت نکش. چند سن و سال ميخوای؟ راستی ببينم. اون رفيقت لولی چند ميخره؟ بهش بگو خالص بهش ميدم سناتوری.
- عجب. پس شما همه‌ی اين کارهارو ميکنيد. روی ديوار فقط نوشته بود «گوسفند زنده با قصاب».
- خودشه عزيز من. بايد از همون ميفهميدی. سعدی فرمايد «مرد بايد که گيرد اندر گوش – ور نوشته‌ست پند بر ديوار». همه‌ی پيغام‌ها توی همونه. گفتم که. توی اين مملکت ۹۹درصد بيزينس‌ها بهم مربوطه! حالا ميشه يک خواهش ازت بکنم؟
- چه خواهشی؟
- لطف کن اون شماره‌رو به من هم بده آقای عزيز. لازمش دارم.
- کدام شماره‌رو؟
- همون که روی ديوار بود. شما الان عوضی گرفتی. شماره‌ی من‌رو گرفتی. شماره‌ی يک آدم بيکار. يک روزنامه‌نگار باتجربه که نشريه‌اش تعطيل شده و اينجا نشسته با يکی گپ بزنه و دست بندازه و دست بيفته. بعد از اين با دقت شماره بگير هموطن!

!

Sunday, February 22, 2009

آخ حـالا بـاز قـر تـو کـمـرم فـراوونـه ! -بالاترین برگشت طنز از علیرضا رضایی


آخ حـالا بـاز قـر تـو کـمـرم فـراوونـه !
...
بالاترین برگشت
. بدینوسیله به نمایندگی از کلیه اقشار و آحاد ملت اعم از کتابفروشان ، تعاونی داران ، راننده ها ، آرایشگرها ، بقالان ، چقالان ، سیگار فروشها ، جیب برها ، خیاطان ، قاتلین فراری ، تاکسی دربستی ها ، لامپ فروشان ، رستوران ها ، هتلها ، باباهای مدارس ، جارو فروشان ، اطبا ، آژانسهای هواپیمائی ، کارمندان ، حقوق بگیران ، گوش سوراخ کنها ، لوله کشها ، سیگاری ها ، ساندویچی ها ، بانکها ، کارچاق کنها ، اراذل ، اوباش ، معتادین ، گرد فرشته بازها ، واسطه ها ، بی آبروها ، کودکستانها ، خانوم بازها ، گداها ، سالنهای اپیلاسیون ، مانتو فروشیها ، کبابی ها ، دکه ای ها ، گریه کنهای دم قبرستون ، حجامت کنها ، ماست بند ها ، خالی بندها ، خانه های سالمندان ، کف بین ها ، لحاف دوزها ، مسافر کشان در بست ، زن ذلیل ها ، بی حجابها ، سینما داران ، کفاشها ، آدمهای آسمون جل ، کفتر بازان ، آموزشگاههای رانندگی ، سارقین مسلح ، قبر فروشها ، آدمهای زیگیل ، دبیران انشاء ، بچه دزدها ، لولو های سر خرمن ، زندانیهای وبلاگ نویس ، عرق خورها ، پرتغال فروشها ، بچه های سرراهی ، زنهای بیوه ، دلقکهای سیرک ، قطع نخاعی ها ، بیماران کلیوی ، تزریقاتی ها ، دستفروشان ، موتور سواران ، سد معبر کنها ، سی دی فروشان روی پل ، زیر خاکی جمع کنها ، میرزا بنویس ها ، بساز بفروشها ، سی دی فروشان زیر گذر ، پاسبانها ، اتباع خارجه ، دماغو ها ، هفت تیر کشها ، آژانها ، منگلها ، هنرپیشه ها ، کیف قاپها ، کراک فروشها ، ذغال فروشان ، متخصصین مغز و اعصاب ، سمساریها ، آهن قراضه جمع کنها ، دارندگان سگهای ولگرد ، دارندگان تمساح خانگی ، جوشکاران ، فوتبالیستها ، وزنه برداران ، مکانیکها ، صافکاران ، چرخ گوشت فروشها ، خفت گیرها ، خبرنگاران ، عقب افتاده های ذهنی ، دلار فروشان ، مامورهای مخفی ، شاگرد شوفرها ، دودره بازها ، کارواشیها ، ختنه کنها ، بزّازان ، بچه پر رو ها ، مامورین سرشماری ، اختر شناسان ، باستان شناسها ، بنزین فروشهای دم پمپ بنزین ، بنزین فروشهای دم گاراژ ، خیکّی ها ..... آی خدا نفسم گرفت !
و بطور کلی به نمایندگی از تمام انواع ملت ایران ، بازگشت شکوهمند و فرح افزا و اینجور چیزهای بالاترین را تبریک عرض نموده از اینکه بدلیل هک یا هر اتفاق دیگری هیچکدام از ما و مجموعه های ما نابود نشد به جامعه محترم حمایت از غزه خصوصاً در فارس مراتب تسلیت عمیق خود را به نمایندگی کامل از کلیه اقشار فوق و بقیه اعلام مینمایم !
.
خوش گذشت جمیعاً اساسی آقا حالا داشته باش نی ناش ناش برو کمرو بچسب !

Saturday, February 21, 2009

قبر بابات دانشگاه -دانشگاه شریف برای ترم آینده جنازه می پذیرد ! -طنزازعلیرضا رضایی



قبر بابات دانشگاه
در راستای پروژه اخیر دفن شهید در دانشگاهها (لینکهای مرتبط)
دانشگاه شریف برای ترم آینده جنازه می پذیرد !
معاونت سکسی دانشجوئی وزارت علوم ابراز امیدواری کرد با راه حلهای علمی جدید مشکل قطعه شهدا بهشت زهرا حل بشود . مطابق برنامه ریزی بعمل آمده دانشجوهای خودکشی کرده ، بالای تپه های سنندج و خودکشته های دانشجو کرده در دانشگاه چال میشوند . این معاونت با تاکید بر سهمیه ۴۰ درصدی بسیج افزود در هر صورت بسیجیان قهرمان چه زنده چه مرده حتماً باید دانشگاه بروند . مطابق اعلام این معاونت محترم که اخیراً تولید جدیدی برای پلی بوی نداشته است تمام بسیجیها دانشجو هستند مگر اینکه در زمان دریافت مالیات کارتشان را بین نماز مغرب و عشا از جا کفشی مسجد زده باشند و تمام دانشجویان جاسوس هستند مگر اینکه هم ندارد جاسوس هستند دیگر !به همین مناسبت شورای متعالی انقلاب هفرنگی از انتقال چاه جمکران به حوض دانشگاه خبر داد . این شورا که پیش از این دانشگاهها را از طریق خطوط ای.دی.اس.ال مستقیماً به روضه رضوان متصل نموده است هدف از اینکار را جلوگیری از اتلاف وقت امام زمان برای حضور سر مزار شهدا اعلام کرد . دبیر این شورا از برادران دانشجو خواست تا در هنگام حضور خواهران حورالعین در قطعه شهدا دانشگاه چشمهایشان را حتماً درویش نموده و بجای هیز بازی یک کمی در فلسفه ۴۵ درصدی شهادت تدبیر بکنند . شورای متعالی افزود بدلیل اینکه هم اکنون فرزندان تعدادی از این اهل قبور از طریق سهمیه ی اهل قبور در دانشگاه هستند لذا در هنگام درگیریهای دانشجوئی خواهشاً کسی سر قبر پدر کس دیگری پی پی نکند !در همین راستا به جهت بهره مندی از ثواب معنوی بیشتر قرار شد امامزاده داوود با الاغهایش یه تیکه به صحن مطهر دانشگاه منتقل بشود . سازمان عتبات دانشجوئی عالیات با اعلام این خبر افزود از این پس مشتاقان آن حضرت برای دریافت شفا میتوانند همه روزه صبحها از ضلع جنوبی دانشگاه به ارتوپدی امامزاده و عصرها از ضلع غربی دانشگاه به چشم پزشکی مراجعه بفرمایند . همچنین قرار شد از این به بعد دانشجویان نمونه بجای عتبات عالیات بعنوان جایزه سر کلاس درس برده بشوند . به همین مناسبت انجمن حمایت از الاغهای امامزاده داوود نرخ کرایه ترانزیت دانشجو از سر آزادی تا ته دانشگاه را الاغی صد تومان تعیین کرد . این انجمن از عموم دانشجویان عزیز خواست تا بدلیل حضور تعدادی بسیجی بی ترمز در دانشگاه در هنگام سوار شدن الاغ برای جلوگیری از هرگونه اشتباه حتماً به علائم هشدار دهنده عرعر توجه بکنند . توضیحاً اینکه به صدای ساطع شده از الاغ همیشه عرعر نمیگویند بلکه گاهی اوقات به این صدا با اندکی شباهت میگویند عر گوز !

اگه شام نهار میدین منم همین الآن برم یزد استقبال ! -طنز از علیرضا رضایی

شام و نهار هفت دست
در راستای خیرات صبحانه و نهار برای مستقبلین احمدی نژاد در یزد
اگه شام نهار میدین منم همین الآن برم یزد استقبال !
در راستای سفر فضائی احمدی نژاد به یزد سازمان پزشکان بدون مرز بر اهمیت صبحانه برای دانش آموزان تاکید کرد . این سازمان دقیقاً نگفت که صبحانه را اگر کی و کجا بدهد خاصیت دارد لیکن طبق شواهد چنانچه دانش آموزان بجای بیسکوئیت در مدرسه ، در خیابان کله پاچه بخورند چه بسا که بعد از آینده ساز شدن با یکی از همین ماهواره هائی که داریم تا هر جا نابدتر فضا هم رفتند . این سازمان افزود در صورتیکه دانش آموزان گروه سنی الف در حال صبحانه خوردن روی پوستر احمدی نژاد بشینند و یک پرچمی هم تکان بدهند غذا بدون هیچ روم به دیوار پسمانده ای یه تیکه جذب هر جایشان که بخواهند میشود . در این زمان ارزش غذائی یک سیر پنیر در خیابان معادل هفتاد سال عبادت در غار محسوب شده و بهتر است کلیه استقبال کنندگان به جهت جذب بیشتر غذا همانجا شام هم تشریف داشته باشند . بر این اساس چنانچه به استقبال کنندگان شام نهار هم داده بشود تعداد مخالفان با رژیم به نحو مطلوبی افزایش پیدا میکند . توضیحاً اینکه چنانچه کسی با "رژیم" مخالف نباشد اینطوری مثل گاو نمیخورد !به گفته کارشناسان چنانچه در سفرهای استانی بجای احمدی نژاد جکی چان برود چه بسا که مردم از تهران هم بدون شام نهار برای استقبال تا یزد بروند . همچنین بدلیل اینکه در ماه خون و قیام ارزش غذائی تکیه ها نسبت مستقیمی با ارزش معنوی حضور میلیونی دارد طبق هماهنگی های بعمل آمده با استاد ایرج ملک پور از این به بعد همزمان با سفرهای استانی دهه محرم نیز آغاز میشود . ستاد اطعام ایتام نیز آمادگی کامل خود را برای استقبال میلیونی از احمدی نژاد در سفرهای بعدی اعلام کرد . این ستاد از دولت مهربان پرور خواهش کرد بدلیل حساسیت معده ایتام به خاگینه در خیابان فقط املت سرو کند . همچنین سازمان جهانی غذا (فائو) از اعزام قحطی زدگان اتیوپی برای استقبال خبر داد . این سازمان قول شرف داد که به میزان سه برابر بشقابهای دولت نهم استقبال کننده با هر ریختی که بخواهید اعزام کند . سازمان فوق افزود چنانچه به استقبال کنندگان یک کف دست پیاز هم بدهید حاضرند تا پای جان از حقوق هسته ای و حقوق دیگر جاهای شما دفاع بکنند !بنا به اخبار واصله پس از این اقدام خیرخواهانه دولت نهم درصد محبوبیت احمدی نژاد که همواره با تعداد استقبال کنندگان رابطه مستقیم دارد در فاصله ی سه ماه مانده به انتخابات ۳۳ برابر افزایش یافت . بر این اساس احتمال میرود که احمدی نژاد در انتخابات آینده ۳۳ تا رای بیاورد . به همین مناسبت قرار شد در سفرهای بعدی برای افزایش محبوبیت بهمراه صبحانه نوشابه هم بدهند . یکی از آدمهای ضد حال که قبلاً با پولهای موصاد از طریق لپ تاپ وارد یزد شده بود و برای بمب گذاری در شیراز لای جمعیت بود با اعلام زرشک افزود برو بابا سنده ! بری خانوم هم بیاری دو ماه دیگه عین شلوار میکشیمت پائین !

تمثيل حكيم اصفهانىماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان -اسماعیل وفا یغمایی

تمثيل حكيم اصفهانىماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان

حكيمى مرا گفت در اصفهان
كه بادا روانش قرين جنان
كه در رى يكى مرد بقال بود
كه فرخنده ايام و خوشحال بود
يكى ويترين اش بد اندر د كان
كه ناديده مانند آن را جهان
به طول و به پهنا بزرگ و سترگ
درخشان و براق چون چشم گرگ!
به هر صبح آن را ابا پارچه
نمودى تميز از سرش تا به ته
بماليدى آن را به دستان تر
غبارش زدودى چنان شير نر

مشهور شدن ويترين و آمدن گزمگان وزدن عكسهاى بزرگان در ويترين مرد بقال
چنان گشت مشهور اين ويترين
كه هرگز تو از آن مپرس و مبين
از اين رو به هر روز يك پاسبان
بيامد ورا صبحدم در دكان
به دستش بسى عكس و بس پوستر
زدولتمداران با كر و فر
يكى روز تصويرى از سيد على
به حيوان و انسان فقيه و ولى
فقيهى عظيم و عديم المثا ل
به شرق و به غرب و جنوب و شما ل
عفيف و نظيف و لطيف و عريف
طريف و شريف وظريف و حريف
به روز دگر پوستر هاشمى
كريمى گرانمايه و مردمى!
امين و ثمين و سمين و وزين
زبس خاكى از عاشقان زمين!!
ز كروبى و سبزعلى خان گرد
به كار سياست در آورد و برد
زمردان عرف و زمردان شرع
بسى پوستر قد آن هشت زرع
ــبدادى به بقال با عقل و دين
كه آن را زند در پس ويترين
چو بقال بودى بسى هوشمند
از اين كار هرگز نگشتى نژند
به انواع تف يا كه چسب و سريش
بزد پوسترهاى اصحاب ريش
ــبه آن ويترين تا شوند آشنا
خلائق به سيماى اين اوليا!!

دگرگون شدن اوضاع و حمله گزمگان به ويترين مرد بقال
چنين چند ماهى بشد پى سپر
برآمد زبعد بسى شب سحر
چنين روزها گشت چونشب بسى
در آن ويترين عكس هر ناكسى
كه يكروز ناگه بسى گزمه ه
ازراه زمين و ز راه هوا
بسى خشمناك و بسى خشمگين
لگد زن چو قاطر به آن و به اين
درانيده چشمان خونريز و سرخ
نه خونريز بل وحشى و هيز و سرخ
ــبه يك پوستر از جمله ى پوستران
ز تصوير انواع مابهتران
وحشت بقال و توضيحات رئيس گزمگان
بلرزيد بقال با ترس و بيم
هراسان از آن ديوهاى رجيم
دو چشمان پر وحشنش منتظر
شده تار و تور و سياه و كدر
ز حيرت شده هر دو تا گرد گرد
زبانش دعا خوان لبانش به ورد
كه ناگاه فرمانده گزمه ها
بزد نعره اى همچنان اژدها:ــ
كه اى بى پدر مرد بى عقل و دين
چه باشد بگو روى اين ويترين
ندانى مگر حضرت رهبرى
شده خشمگين زين پدر يكورى
ندانى كه اين شخص مغضوب شد
زدندش چنانى كه معيوب شد
نمودند اندر نشينش نشا
شياف نشادر كه زد نعره ها
بر اين ويترين اين قرمساق كيست
مر اين ماجرا را بگو تا كه چيست؟
گيج شدن مرد بقال و جواب او به گزمگان
بلرزيد بقال وحشت زده
از اين عر و تيز و از اين عربده
بلرزيد و ترسيد و از ترس و لرز
بشد باز از او همه كوك و درز
نظر كرد بر جمله تصويرها
بر آن راهبرها بر آن پيرها
ندانست مقصود آن گزمه چيست
قرمساق اصلى در اين جمع كيست
در آخر به حيرت بپرسيد مرد
ابا دست لرزان و با روى زردــ
برادر!! فداى سر و ريش تو
گلاب است بى شك همى جيش تو
كدامين از اين جمع منظور توست
كه نابودى و سوگ او سور توست
كدامين قرمساق از اين گروه
در افكنده اينك تر ا در ستوه
بگو تا كه تصوير او بر كنم
مر آن را به درب توالت زنم

عبرت گرفتن از اين حكايت

كنون اى خردمند دانا و هوش
كه كردى تو تمثيل بقال گوش
نه بقال و چقال مقصود ماست
كه تمثيل اين ماجرا سود ماست
بدان مرد بقال مائيم و خلق
مر اين پوسترها ز اصحاب دلق
چه آن و چه اين و چه اين و چه آن
دو سر قاف باشند اين خونيان
همه خلق خواران پتياره اند
به پاچه ــ نه تنها ــ همى پاره اند
مده راه بر اين پليدان دون
دو سر كاف و قافان زشت و زبون
كه اين انتخابات كشك است و دوغ
تمامش ز بالا و پائين دروغ
شنو پندى از مصلح اردبيل
حوالت نما راى را دسته بيل

Thursday, February 19, 2009

در گفتگوی خبری یک میلیارد دلار به محمود بدهکار هم شدیم ! -طنز از علیرضا رضایی

در راستای گفتگوی خبری اخیر احمدی نژاد و توضیح درباره گم شدن یک میلیارد دلار نفتی
در گفتگوی خبری یک میلیارد دلار به محمود بدهکار هم شدیم !

احمدی نژاد در این گفتگو پس از حل کلیه مسائل موجود در فضا از جو رد شد و به نزدیکیهای زمین رسید . وی پس از نامگذاری قمر بنی هاشم بعنوان قمر جدید منظومه ی راه اثنی عشری با شکستن دیوار صوتی از ملت قهرمان بخاطر استفاده از میز نهار خوری یک کمی گله کرد . بر این اساس چنانچه ملت ایران در سه سال و نیم گذشته بجای میز سر سفره غذا میخوردند الآن عین آدم نفت سر سفره هایشان بود حال آنکه نفت را سر میز که نمیشود گذاشت . وی ضمن تاکید بر لزوم آگاهی ملت ایران از نحوه ی فروش نفت ابتدا چارت سازمانی وزارت نفت را بمدت نیم ساعت به همه نشان داده سپس ضمن بررسی کامل لوله های ماهشهر تا بندر امام از قرار داشتن سه تا شیر فلکه در این مسیر خبر داد . توضیحاً اینکه شیر فلکه یکی از ارکان نظام بوده و باز و بسته شدن آن از شدت اهمیت فقط به اذن ولی مطلّقه فقیه صورت میگیرد . بر این اساس چنانچه به هر دلیلی قرار باشد فلکه باز بشود چند نفر به بهانه مبارزه با ایدز با امام زمان مبارزه نموده سپس بدلایل عشقی تخیلی خودکشی میشوند !
احمدی نژاد در ادامه قدری هم از دوستان نزدیک و خوبی که در مجلس دارد گله کرد و گفت چنانچه این برادران که بعضاً چندتا خواهر هم بینشان پیدا میشود مشکلی دارند میتوانند بروند سرش را بگیرند . وی قبل از پیشامد هرگونه حرف و حدیث سکسی افزود این قصه "سر" دراز دارد . وی با اشاره به شیوع "سر" درد در هنگام بررسی نحوه خرج شدن پول در دولت نهم خاطر نشان کرد اگر برادران ما در مجلس از این چیزها "سر" رشته داشتند الآن نماینده نبودند . وی بدون اشاره به خود سوزی برادر جاسوس و جانباز جلوی در مجلس پاسخگوئی را حق همه گونه مردم نامید و بر لزوم پاسخگوئی داغ تاکید کرد . بر این اساس برادران پزشکی قانونی علت مرگ آن برادر جاسوس جانباز را سوختگی داخلی بر اثر پدرسوختگی نظام عنوان کردند !
وی در بخشی دیگر از سخنانش با اشاره به فضای کاملاً باز و آزاد سیاسی در کشور افزود البته اینگونه حرفها در سه سال و نیم گذشته فقط برای تخریب صورت میگیرد . وی نگفت چرا در این مدت همه تمام کار و زندگی شان را گذاشته اند زمین که با استفاده از فضای باز دولت را تخریب بکنند . احمدی نژاد درحالیکه یکی از لنگه های ابرویش بیشتر از حالت معمول از بقیه اجزای صورتش فاصله گرفته بود نصریح کرد که این وصله ها به دولت به این پاکی نمیچسبد . ستاد حمایت از پاکی و واجبی با تائید این مطلب بر لزوم حمایت از انفاضه پشم تاکید کرد . این ستاد آمادگی کامل خود را برای سرویس همه گونه دهان با استفاده از واجبی اعلام نمود لیکن عواقب بعدی قورت دادن واجبی در زمان سرویس دهان را بر عهده نگرفت . بر این اساس قرار شد چنانچه کیف پول خالد مشعل در خیابان گم شد و تصادفاً یک نامردی پولهایش را زد لاشه کیف را فرستاد ایران کسی متوجه نشود که یک میلیارد دلار چطوری گم میشود
!

Wednesday, February 18, 2009

آی آدم ها - طنز اینترنت و آخوندها - زری اصفهانی



با پوزش از نیما ی بزرگ

آی آدمها که آن لاینید روی،
خط اینترنت
یک سره در صحبت و در چت
آشکارا یا که این ویزیبل* و پنهان
یک نفر در شهر دارد می سپار د جان
یک نفر نه بلکه یک سیستم
درکنار روشنای برق آگاهی
این چراغ موشی دگر افتاده در پت پت
مثل آن یابو که می جنگید با چرخ و هواپیما ی جامبو جت
یاالاغ مشتی باقر رم نموده از صدای ماشین پیکان
یک نفردارد که دست و پای دایم میزند، دت ز ت*
در همین خرنامه کیهان

این هزاران سال خفته درمیان غار ها این نو نئاندرتال
بی خبر از دانش و از علم و حتی ورزش و از بازی فوتبال!!!
سخت میترسد ز اینترنت
سخت بیزار است از سایت و وب و چت لاین و کافی نت
یک زمان راحت نخواهد خفت از این دشمن تازه
سایت دات کام، سایت دات نت، لاگ ، اینترنت

آی آدمها که مثل چرخ های یخ شکن سختید و پر طاقت
در گریز از قیچی سانسور ملاها
یا که سرمای شب یلدا!!!
جا نموده خوش درون قهوه خانه یا که کافی نت
گرم بحث و فحص می باشید و اصلا هم نمی ترسید از آن کله ها،
عمامه های« درتی»* پر «شت»*

آی ای وب لاگ نویس سیخ بنشسته دوباره روبروی صفحه پرگوی مانیتور
می نویسی از مضرات حکومت ، میکنی غرغر!

هیچ میدانی که ملاهای حاکم سخت در خشمند
از همین وب لاگ شندرغاز
گرگذارت یک زمان افتاد درمجلس
می زنندت گاز!!

آی آدمها
که در چت روم ها علاف می چرخید!!
یادتان باشد
مجلس ماموت پرور سخت در کار است
تا قوانینی بسازد بر علیه گپ زدن آن لاین
تا کند زنجیر آی دی هایتان را ، سایتتان را هم کند زندان
آی آدمها!
یک نفر در شهر دارد می سپارد جان
یک نفر نه بلکه یک سیستم
درهمین ماموت خانه ، خبرگان یا مجلس شیخان
درهمین خرنامه کیهان
………………………………………………………………………………..
استفاده از لغات انگلیسی به خاطر تنگ آمدن قافیه نیست !!! به خاطر زبان کامپیوتر است!!!
=نا مرئی invisible
= همین !that 's it
= کثیف dirty
= گه) با عرض معذرت از شما)shit

رفـرانـدوم خـوب اسـت ولـی بـرای هـمـسـایـه ! - طنز از علیرضا رضایی

حجت الاسلام چاوز
مردم ونزوئلا با شرکت در رفراندوم اصلاح قانون اساسی به طرح حضور مادام العمر چاوز در انتخابات ریاست جمهوری رای مثبت دادند (تابناک)
رفـرانـدوم خـوب اسـت ولـی بـرای هـمـسـایـه !

.
در بیت فوق اگر گفتید کی به کیه ؟!
.
جمهوری اسلامی انتخابات ونزوئلا را رفراندوم مشروعیت نظام اعلام کرد . بر این اساس مشخص شد چنانچه رفراندوم جریان جنات عدن را ادامه بدهد از واجبات بوده و در صد و هشتاد و سه هزار روایت هر کدام به ۱۸ نقل قول آمده است لیکن چنانچه خدای نکرده قرار باشد مردم در رفراندوم به چیزی نه بگویند سیل جنات عدن الهی ببردشان . عموماً رفراندوم به یک سوال یک گزینه ای اطلاق میشود که در آن آدم مجبور است کاملاً آزادانه به آن سوال هر جوری که دلش میخواهد جواب بدهد . بر این اساس شباهتهای بسیاری بین رفراندوم جمهوری اسلامی که یکدفعه اش یک عمر کار میکند با تعارف شابدل عظیمی کشف شد . مطابق مهمترین شباهت ، سوال جمهوری اسلامی عین تعارف چائی شابدل عظیمی ها میماند . سوال رفراندوم مزبور به این شکل بود : شما به جمهوری اسلامی آری میگوئید نه ؟!
آگاهان با مطالعه در ونزوئلا و روسیه معتقدند هر کشوری که با جمهوری اسلامی روابط حسنه دارد مردم دلشان میخواهد رئیس جمهورشان مادام العمر بشود نمیدانم چرا . پیش از این مردم روسیه هم خیلی دلشان میخواست پوتین مادام العمر بشود ولی بعداً که دیدند مدودف همان یکجور پوتین است که ۸ سانت قدش بلندتر شده باشد بی خیال شدند . به گفته ی این عده بالا و پائین رفتنهای شاخصهای اقتصادی هر جائی که به جمهوری اسلامی نیت حسنه دارد برعکس هم است : هر چه نمودار موجودی صندوق جمهوری اسلامی پائینتر برود نمودار صندوق آنها بالا میرود . توضیحاً اینکه نیت حسنه با روابط حسنه تومنی هفزار فرق دارد . یکیش اینکه با نیت حسنه میتوان از طریق یک چفیه دور گردن جلوی دوربینهای عکاسی تهران هر دفعه یک میلیارد دلار به ونزوئلا کمک معنوی کرد ولی در روابط حسنه فقط میتوان خبر انفجارهای کنار جاده ای را بعنوان کمک بشر دوستانه خواند . این کمکها گاهاً یه سره میشود جوری که به جهت بشر دوستی کمک معنوی میشود . جنبش قانونی حماس عموماً از این یه سره شدن خاطرات خوبی دارد !
برخی بر این باورند که در آینده ای نزدیک تا تمام نشدن نفت و گاز و پول و بقیه ی چیزهای جمهوری اسلامی مردم به مادام العمر شدن مورالس و عبدلله واد و بقیه هم حتماً رای میدهند . البته بلا به دور ولی با این روند بیم آن میرود که تا پس فردا سارکوزی هم به این نتیجه برسد که هیچی بهتر از نیت حسنه به جمهوری اسلامی نیست . البته نیت یا روابط حسنه با فرانسه هر دویش خیلی خوب است ولی کیسه ی این فرانسویها هم خیلی گشاد است . یک قلم اینکه در دوران تیرگی روابط بما یکجور پژو انداخته اند که ما تابحال ۲۸ جور خودروی ملی فقط با اتاق و گلگیر آن تولید کرده ایم !
در همین راستا تعدادی از علما از انتشار توضیح المسائل حضرت حجة الاسلام خصوصاً والمسلمین چاوز خبر دادند . برادر چاوز در این رساله با تفسیر سیر آفاق و انفس در جنگلهای معنوی آمازون به تشریح نقش آن در دریافت وام بلا صاحب یک میلیارد دلاری اشاره کرده و آنرا راهی برای تعالی بشریت در امریکای جنوبی مستقیماً بسمت قربة الی الله که همانا مادام العمر شدن خدمتگذاری به برادران و خواهران که بدون هیچ چشمداشتی انجام میشود عنوان نمود . به همین مناسبت به جهت تعجیل در توفیق خدمتگذاری سایر برادران چفیه در امریکای جنوبی بشدت گران و سپس نایاب شد !